امروز : ۲۷ آذر ۱۳۹۶
تبلیغات   |   درباره ما   |   تماس با ما
تبلیغات

    Sorry. No data so far.

سامانه پیام کوتاه
سامانه پیام کوتاه سنگسر نیوز
پیش بینی آب و هوا
مهدیشهر
آذر ۲۷, ۱۳۹۶, ۱۰:۰۳ ق.ظ
 

آفتابی
4°C
رطوبت: 44%
سرعت باد: 0 m/s شمال
اطلاعات بیشتر...
 
آمار سایت
  • 227
  • 1,095
  • 3,481,960
  • 1,104
  • 3,697
  • فروردین ۱۰, ۱۳۹۶

آسیب شناسی زبان سنگسری

محمد نوبخت

نگاهی آسیب‌شناسانه به عوامل و رویکردهای تخریب‌کننده یک زبان کهن

دکتر محمد نوبخت
بیوتکنولوژیست ؛ محقق فرهنگ و زبانهای باستان
تهران، صندوق پستی ۱۸۱-۱۷۶۶۵ ؛ تلفن: ۰۹۱۲۱۰۰۱۱۰۵
marinemedicine@gmail.com

امروزه طنین دلنشین زبان‏ها و گویش‏های ایرانی را در جای‏جای ایران‏زمین می‏توان شنید. قرن‏هاست که مادران پاک‏نهاد این مرز و بوم واژه‏ها، حکایت‏ها، ضرب المثل‏ها و ترانه‏های اصیل ایرانی را در قالب گویش‏هایی چون آرانی، آشتیانی، آمُره‏ای، ابوزیدآبادی، ابیانه‏ای، اردستانی، افتری، انارکی، الویری، باد رودی، بختیاری، بَشاگِردی، بلوچی، بهدینی، بیابانکی، بیدگلی، پاپونی، تاتی، تاری، تالشی، تفرشی، جوشقانی، خوانساری، خوری، دشتستانی، دوانی، زِفره‏ای، سِدِهی، سُرخه‏ای، سمنانی، سنگسری، سویی، سیوَندی، فَروی، فَریزندی، قُهرودی، کردی، کِشِه‏ای، کَفرانی، کَهَکی، گَزی، گورانی، گیلکی، لارستانی، لاسگِردی، لری، لکی، مازندرانی، محلاتی، مِهرجانی، میمه‏ای، نائینی، نطنزی، وانِشانی، وَرزنه‏ای، وَفسی، ویدَری و یَرَندی، یا در قالب لهجه‏های شیرینی چون اصفهانی، بیرجندی، تهرانی، قائنی، کرمانی، مشهدی، نیشابوری، همدانی و یزدی در گوش فرزندان دلبند خود زمزمه می‏کنند.

هنوز نوای دلربای زبان‏ها و گویش‏های ایرانی را در خارج از مرزهای ایران، از ترکستان چین در شرق (سَریکُلی) تا اقصا نقاط آسیای صغیر در غرب (کردی)، و از ماورای قفقاز در شمال (آسی) تا حاشیه جنوبی خلیج فارس (کُمزاری) می‏توان شنید. زبان‏های اُرموری، پَراچی، پَشتو، مونجانی، یِدغه، یَغنابی و گویش‏های ایرانی پامیر، چون اِشکاشمی، بَرتَنگی، رُشُروی، روشانی، زیباکی، سَریکُلی، سَنگلیچی، شُغنی، وَخی و یَزغُلامی، قرن‏ها پاسداران فرهنگ کهن ایرانی در آسیای مرکزی، فلات پامیر و بخش‏هایی ازشبه‏قاره هند بوده‏اند. اما دریغ و صد افسوس که هر از گاه تندباد حوادث شماری از این زبان‏ها و گویش‏ها را برمی‏چیند و به دیار خاموشی و فراموشی می‏برد، چنان که پیش از این، در دیارمان، گرگانی، و در فلات پامیر، وَنجی را به خوابی ابدی فرو برده است. اکنون وظیفه ماست که این گرانبهاترین میراث نیاکانمان را پاس بداریم، یا دست کم با ثبت و بررسی آنها نامشان را جاودانه سازیم. پاسداری از گویش‏های ایرانی پاسداری از فرهنگ درخشان ایرانی و پاسداری از چشمه‏های زلالی است که می‏توانند درخت تنومند و پربار زبان فارسی را سیراب سازند.

زبان در گستره زمان و در گهواره اعصار، زاده می‌شود، می‌زِیَد، می‌زاید و می‌میرد. مردمان در مسیر تکامل و تحول خود، آواهایی را برای برقراری ارتباط با یکدیگر و انتقال مفاهیم ابداع کرده، به تدریج آن را پرورانده و به یک گویش (لهجه) یا در فرم کاملتر به یک زبان تبدیل می‌کنند. این زبان، بر اساس نوع زندگی مَردُمش، می‌بالد و نشر می‌یابد و رسالتش در یک کلمه، انتقال مفهوم و اطلاعات از فردی به فرد دیگر است. این مهمترین و شاید تنها رسالت هر زبانی‌ است. مادامی که زبان بتواند ارتباط بین مردمانش را حفظ کند، باقی مانده، با زبانهای دیگر در هم میامیزد، زبان نویی می‌زاید و در نهایت ممکن است در اثر عوامل مختلف بمیرد.

با این توصیف هیچ زبانی تا ابد باقی نخواهد ماند. علت این زاد و مرگ نیز چندان مشخص نیست. از سوی دیگر هیچ محققی هم نخواهد توانست مکانی مُبَّرز و مشخص را به عنوان خواستگاه زبانی خاص معرفی کرده یا زمانی دقیق را برای زایش و مرگ آن بدست دهد.

تغییرات هر زبان از یک سو وابسته به اقلیم، نوع ساز و کار و پیشه مردمان گویش‌وَرِ آن دارد و از سوی دیگر متأثر از زبانهای هم‌خانواده و هم‌ریشه سرزمینهای اطراف خود است. این دو مؤلفه خواهی نخواهی هر زبانی را دستخوش تغییر کرده از صورت اولیه خود خارج می‌کنند. حال بر این دو پدیده‌ی تدریجی، سه اهرم دیگر، یعنی یورش زبان قوم غالب (به خصوص در اعصار گذشته)، تسلط زبان رسمی حکومت مرکزی از طریق امور دیوانی و نظام آموزشی و نهایتاً مهاجرت و ارتباطات مردمی را نیز باید افزود. این پنج عامل اصلی‌ترین مؤلفه‌های تغییر هر زبان در دوره‌های تاریخی بوده‌اند که یا موجب بالندگی زبان و یا سبب مرگ آن شده‌اند.

نکته قابل توجه آن است که هرچه ریشه‌‌‌های زبانهای غالب یا زبان رسمی حکومت مرکزی یا هر زبان اثر گذار دیگر، با زبان منطقه مورد نظر نزدیکتر باشد، شدت تغییر بیشتر و البته زایش زبانی جدید محتمل‌تر است. در مقابل اگر این هم‌ریشگی وجود نداشته باشد، مرگ زبان مورد یورش، حتمی و تغییر بنیادی گویش مردم اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. همچون، مُضمحل شدن زبانهای شمال افریقا در اثر یورش زبان عربی به آن منطقه و یا تولد زبان فارسی کنونی از ترکیب زبان دری، با واژه‌های اوستایی و فارسی باستان ، زبانهای بومی فلات ایران و ترکیبات زبان عربی.

از این رو، شاید چندان معقول نباشد که به عنوان یک گویش‌وَر، در برابر تغییرات قهری زبان، گریبان دریده و با آن مقابله کنیم. یا با این ادعا که می‌خواهیم زبان را سِرِه نگهداشته و از گزند باد و بارانش حفظ کنیم، رسالت زبان را مخدوش سازیم. چه آنکه این روند خواهیـ نخواهی رخ خواهد داد و زبان هر چقدر اصیل و هرچقدر توانمند در انتقال مفاهیم، به تدریج تغییر کرده و چه بسا بی‌زایشِ زبانی دیگر، در مُحاق فراموشی افتاده و مترود گردد. این نکته را از این باب آوردم که این شائبه پیش نیاید که صاحب این قلم، همچون موجی که چندیست در کشور براه افتاده و داعیه سِره نمودن زبان فارسی را داشته و قصد کرده با پالایش زبان پارسی از لغات عربی و لاتین، دوره رجعتی را رهبری کند، قصد شیوَن بر تغییرات زبان سنگسری را دارد. خیر! بلکه نگاه آسیب‌شناسانه‌ی صاحب این قلم به زبان مادری‌، نه از باب پالایش، که از منظر حفظ زبان سنگسری به عنوان بخشی از میراث شفایی ملت ایران است. زبانی با قدمتی چندهزار ساله و میراث‌دار واژگان اوستایی و سنت ادبی باستانی در صرف و نحو.

به زعم نگارنده، ریشه‌یابی لغات رایج امروزی در زبان « فارسی دَری» و کشف اصطلاحات رایج امروزی، مقدور نخواهد بود مگر آنکه بتوانیم ردِ آن واژگان را در زبانهایی کهن همچون سنگسری، کردی، لری، مازنی و گیلکی و … جستجو کنیم. دغدغه‌ای که، دست این داعی را خیسِ نگارش کرده، تلاش عبث برای پیشگیری از تغییر نیست. بلکه قصدم کُند کردن تغییر این زبانی است تا فرصتی باشد برای ثبت و ضبط میراث گذشتگان و چراغی برای زبان‌شناسان آینده. کند نمودن تغییر زبانی باستانی، که قابلیت ارجاع درعلم فقه‌الّغه و زبانشناسی ایرانی را داراست. قصدم نمایاندن آفاتی است که امروز به ضرب دَگَنَگِ زندگی ماشینی به جان یکی از اصیل‌‌ترین زبانهای باقی‌مانده از زبان پهلوی اشکانی افتاده‌اند. زبانی که در کنار زبانها و لهجه‌های هم‌ریشه خود همچون سمنانی، درجزینی، طالب‌آبادی و … حتماً خواهد توانست در درک آنچه هستیم و فهم چه بوده‌ایم یاریمان دهد و مایه وفاق و همبستگی قومی در دامن ایران بزرگ باشد.

نکته آخر اینکه اگر در نگارش مثالهایی که می‌آورم، رسم‌الخط پیشنهادیِ دوست ارجمند و دانشمندم جناب آقای «دکتر احمد صداقتی» را نتوانستم چندان رعایت کنم، پوزش می‌طلبم.

گذری بر زبانشناسی جهان

زبانشناسان به طور کلی زبانهای دنیا را به سه گروه زبانهای سانسکریت، عِبری و هِجایی تقسیم می‌کنند. به بیان دیگر همه زبانهای موجود در دنیا، به نوعی جزء یکی از این سه دسته زبانی هستند.

زبانهای سانسکریت گروه بسیار وسیعی از زبانهای دنیا را شامل می‌شوند که ریشه در زبانهای هندواروپایی داشته و به تدریج از آن زاده شده‌اند. این زبانها دارای الفبا و کلمات حقیقی، فعل و بُنِ فعل هستند که افعال برای شش فاعل (از اول شخص مفرد تا سوم شخص جمع) صرف می‌شوند. مهمترین خصوصیت این زبانها آن است که دارای پیشوند و پسوند بوده، اضافه شدن این پشوند و پسوندها به اسم، قید، صفت و بن فعل کلمات جدید با معنای جدیدی را خواهد ساخت. مانند «ماله» که یک اسم ابزار است و از افزوده شدن «هـ» به انتهای بن فعل مالیدن، یعنی «مال» ساخته شده است. با این تعریف تقریباً قسمت اعظم زبانهای موجود در دنیا و حتی بخش قابل توجهی از زبانهای متروک شده در این گروه قرار می گیرند. از زبانهای ودایی و هندی تا انگلیسی و آلمانی و فارسی و اوستایی. این زبانها در پذیرش کلمات بیگانه آسیب‌پذیر بوده، به راحتی کلمه خارجی را به خود راه داده و حتی به نفع خود تغییر می‌دهند و بکار می‌برند. این اختلاط در بین زبانهای فارسی و عربی و بین زبانهای آلمانی، فرانسوی و انگلیسی بیشتر از سایرین رخ داده است.

گروه زبانهای عِبری به نسبت دایره محدودتری داشته و شامل زبانهای عربی، یهودی و ارمنی (زبانهای کتب مقدس ادیان الهی) هستند. این دسته از زبانها نیز دارای الفبایی حقیقی و بُن فعل بوده، اما دیگر صرف فعل منوط به استفاده از پیشوند و پسوند نیست. بلکه صرف فعل در قالب باب‌هایی صورت می گیرد که مفهوم بن فعل را تغییر می‌دهند. مثلاً در زبان عربی دو باب «تفعیل» و «استفعال» را در نظر بگیرید که فعل «فَهَمَ» را در آنها صرف کنیم. مشاهده می‌کنید که دو مصدر بدست آمده اگر چه از یک بن فعل واحد ساخته شده‌اند اما مفهومی کاملاً مجزا یافته‌اند. این زبانها کمتر به واژگان بیگانه اجازه ورود داده و اگر هم واژگانی را بپذیرند بدون تغییر یا حل کردن در خود، بکار می‌برند که به شکل وصله‌ای ناچسب در زبان خودنمایی می‌کند.

اما زبانهای هجایی از بازماندگان زبانهای بسیار باستانی و حتی پیشاتاریخی‌اند که زبانهای چینی، ژاپنی، کره‌ای و … در این گروه قرار می‌گیرند. این زبانها فاقد الفبای حقیقی بوده و به جای الفبا از «هجا» یا «صوت» استفاده می‌نمایند. طبعاً به واسطه نبود الفبا، گویش‌وران ناگزیر بوده‌اند برای بیان هر کلمه جدید هجایی تازه برایش بسازند تا قادر باشند مفهوم را منتقل کنند. از این روست که زبانی مانند زبان چینی بیش از ۴۰۰۰هزار هجا داشته و این در حالی است که فارغ‌التحصیلان دوره دبیرستان در چین چیزی کمتر از ۲۰۰۰هجا را می‌آموزند. زبانهای هجایی به لحاظ یادگیری برای افراد غیربومی، بسیار سخت و دشوار هستند و صرف افعال در آنها روشی خاص و منحصر به فرد دارد.

 زبان‌های ایرانی

در هزاره پنجم پیش از میلاد در منطقه‌ای میان روسیه امروزی تا شرق رود دنپیر، در شمال قفقاز و غرب کوه‌های اورال، قومی زندگی می‌کردند که «فرانتس پوپ» آلمانی (۱۷۹۱-۱۸۶۸) آنها را اقوام «هندواروپایی» نامید. در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد گروهی از این اقوام هندواروپایی که به اقوام «هندوآریایی» موسومند از گروه مادری جدا شده و به سمت جنوب و شرق حرکت نمودند. از این گروه، دسته‌ای که خود را «آریایی» می نامیدند از راه قفقاز خود را به جلگه‌های سرسبز جنوب دریای خزر تا دریای پارس رسانده و سرزمینی را تسخیر نمودند که بعدها به «ایران» (یعنی سرزمین آریاییان) موسوم گشت.

آریایی‌ها قبیله‌های بزرگی داشتند که معروفترین آنان «مادها، پارس‌ها، سَکاها، پارت‌ها، بلخیان، کاسپین‌ها، خوارزمیان، سُغدیان و هراتیان» بودند. همه آنان به یک زبان بزرگ، اما با لهجه‌های متفاوت سخن می‌گفتند و سرزمین خود را «اَریّانووَئیجَ» (ایران ویج) می‌خواندند. بعدها که صاحب یک حکومت مرکزی مقتدر شدند، میهنشان را «کشور ایرانیان» نامیدند که به زبان پارسی باستان «اَئیریانوخْشَشْرَ» گفته می‌شد. این ترکیب بعدها به صورت «اِئرانُ شَتَرْ» و «ایران‌شَهْرْ» تغییر کرد که کوتاه شده‌اش «ایران» است.[۱]

البته پیش از ورود آریاییان، این سرزمین ساکنان و تمدنهای بزرگی همچون «اَرِتَه، کَسپین، اُرارتو، مانا، لولوبی و عیلام» داشته که در نوع خود بانیان تمدن بشری بوده‌اند. از ساکنان «سیَلک و زی‌ویه» تا مردمان ساکن «شهر سوخته زابل و مارلیک گیلان». اما امروز چیز زیادی از این مردمان در دست نیست و از این بابت است که با بی‌مهری تاریخ ایران را از ماده‌ها نگاشته‌اند!!

در اواخر سده هشتم پیش از میلاد، «دیوکْس» دولت ماد را با تابعیت دولت آشور پایه نهاد و تا ۶۱۲ ق.م که «هُوَخشَتَرِه» با حمله به نینوا آشوریان را شکست داد، این تابعیت ادامه داشت. در نهایت نیز در ۵۵۰ ق.م کورش دوم یا «کورش کبیر» با چیره شدن بر پدربزرگ خود، «آستیاک»، آخرین پادشاه مادی، رسماً به سلسله ماد خاتمه داد.

نخستین نشانه‌ای که از پارسیان داریم (اگر واقعاً منظور قوم پارس باشد) به سال ۸۳۶ قبل از میلاد باز می‌گردد. در کتیبه‌های آشوری سده‌ی نهم پیش از میلاد به نام مردمی بر می‌خوریم که از آنان به «پارسواش» یا «پارسوا» یاد شده است که خاورشناسانی چون «راولین‌سون، هومل، پِراشک و دکتر علی شاپورشهبازی» به جدیت منظور از این نام را «قوم پارس» می‌دانند و اما کسانی چون «گریشمن» با تردید به آن می‌نگرد.[۲]

بهر تقدیر، اجماع بر آن است که هخامنشیان بومیان فلات ایران نبوده و از طریق مسیر غربی دریای مازندران به ایران راه یافتند. در ابتدا در کنار اقوامی چون «اورارتوها» و «مادها» بصورت مزدور و جنگجو زندگی کرده تا اینکه در جنگ ماد و بابل علیه آشور شرکت نموده، به پاسداشت خدماتی که کردند اجازه یافتند در منطقه‌‌یِ «اَنشان» و تحت تسلط اقوامی چون ماد زندگی کنند و این حدود سالهای ۷۳۷ پ.م است.

اما پارسها به تدریج قدرت یافته، ابتدا بر ماد و سپس بر همه همسایگان چیره شدند و نخستین امپراطوری ایران را پایه نهاده، خود را «پارس» و حکومت خود را «هخامنشیان» نامیدند[۳] و نزدیک به ۲۵۰ سال حکومت کرده و سرانجام در سال ۳۳۱ ق.م به دست سپاه مقدونی سرنگون شدند.

از آغاز آمدن آریاییان به این سرزمین تا تشکیل حکومت «سُلوکیان» (جانشینان اسکندر مقدونی)، از لحاظ زبان‌شناسی تاریخی، دوره «زبان ایرانی باستان» نامیده می‌شود. به عبارت دیگر از ۱۰۰۰ تا ۷۰۰ سال ق.م دوره رواج زبان «ایرانی باستان» است. از این زبان اثری به جای نماده است و تنها با کمک زبانهای منشعب شده از آن می توان تا اندازه‌ای آن را بازسازی نمود. در میان زبانهای منشعب شده از ایرانی باستان، تنها از زبانهای اوستایی، سَکایی، مادی و فارسی باستان آثاری به جا مانده است[۴].

بعد از زبانهای ایرانی باستان، به دوره «زبانهای ایرانی میانه» می‌رسیم. از ۳۳۱ ق.م و مرگ داریوش سوم هخامنشی دوره جدیدی بر زبانهای ایرانی آغاز شد که تا ۸۶۷ م. برابر با ۲۵۴ ه.ق ـ سالی که یعقوب لیث صفاری به سلطنت رسید و زبان فارسی دری را زبان رسمی دولت قرار داد ـ ادامه یافت. این دوره برای زبانهای ایرانی دوره میانه است. زبانهای ایرانی رایج این دوره را به دو گروه زبانهای شرقی و غربی تقسیم می‌کنند. گروه زبانهای ایرانی میانه/شرقی که زبانهای بلخی، سُغدی، خوارزمی و سَکایی را در بر می گیرد، ویژگیهای دستوری ایرانی باستان را نسبت به گروه زبانهای ایرانی میانه/غربی بیشتر حفظ کرده است. (همچون سنت ادبی صرف مجزای فعل برای زن و مرد که هنوز در زبان سنگسری وجود دارد. این سنت ادبی در اوستا نیز رعایت شده و فعل بنا بر اینکه فاعل مذکر است یا مؤنث، اهریمن است یا اهورامزدا، به اشکال متفاونی صرف شده و خواننده یا شنونده بدون ذکر فاعل به جنسیت او پی می‌برد.)

زبانهای ایرانی میانه/غربی نیز به دو شاخه‌ی «پهلوی اشکانی» و «پهلوی ساسانی» تقسیم می‌شود. پهلوی اشکانی زبان مردم «پَهله» بود که شامل ایالات خراسان، سمنان، مازندران و جنوب ترکمنستان امروزی می‌شد. پهله سرزمینی بود که «اشک اول» در آن به حکومت یونانیان پایان داده و سلسله پارتی اشکانیان را بنیاد نهاد که از ۲۴۷ق.م تا ۲۲۴م ادامه یافت[۵].

به نظر می‌رسد زبان سنگسری (جزئی از گویش سمنانی) به همراه زبانهای مازندرانی، گیلکی، شاخه‌ای از زبانهای حوزه خزری و آن نیز به نوبه خود از مشتقات «شاخه غربیِ زبانهایِ فارسی‌نو» بوده که ریشه در زبان پهلوی اشکانی داشته و متأثر از آنند، که به تدریج با درهم‌آمیزی با واژگان سکایی، سُغدی و فارسی‌نو به قواره امروزین درآمده‌اند.[۶]

زبان سنگسری به خصوص، بواسطه دارا بودن واژگان اوستایی (همچون « پَس» به معنی گوسفند که عیناً در اوستا وجود دارد) و سنت ادبی صرف متفاوت افعال برای مؤنث و مذکر و تلفظ سیلابها و هجاهای خاص که در زبان سکایی مانند دارد، به نظر از قدمت بسیار بیشتر برخوردار بوده و دست‌کم می‌تواند در مجموعه زبانهای ایرانی میانه/شرقی قرار گیرد. اما بواسطه مشترکات زبانی و واژه‌های همسان با زبانهایی همچون مازندرانی و گیلکی، هم‌ریشه با آنها و از مشتقات پهلوی اشکانی به نظر می‌رسد. حتی اَشکالی از خط پهلوی اشکانی که به «روغنی خط» موسوم بوده، تا سده پیش در بین کسبِه سنگسر رواج داشته و افراد، بخشی از حساب و کتابهای خود را بدان نوشته یا رمز می‌کردند. (تصویر۱)

 در کنار پهلوی اشکانی یا پارتی از «پهلوی ساسانی» نیز نام می برند. زبان پارسیک، زبان پهلوی جنوبی یا زبان پهلوی جدید نیز از زبان‌های ایرانی میانه/غربی است که گاه همراه با زبان پهلوی اشکانی، «زبان فارسی میانه» نیز خوانده می‌شود. این زبان در مرکز و جنوب ایران رایج بوده و زبان معمول ساسانیان بوده است. آثار بازمانده از این زبان بیشتر متعلق به متون مذهبی زرتشتیان است که عمدتاً در دوران اسلامی نوشته شده‌اند. به نظر می‌آید زبانهای کُردی و لُری امروزی ریشه در این زبان دارند.

 زبان سنگسری در یک نگاه

زبان سنگسری، زبانی مخصوص و عضوی از گروه زبان‌های سمنانی شاخه‌ی شمال‌غربی، غربی و زبان‌های ایرانی است که خود شاخه‌ای از زبان‌های هندوایرانی و آن نیز به‌ نوبه‌ خود شاخه‌ای از زبان‌های هندواروپایی است.در برخی منابع زبان سنگسری مستقلاً عضوی از شاخهٔ شمال‌غربی زبان‌های ایرانی قرار گرفته است.[۷]

همانگونه که اشاره شد زبان شناسان تحول زبان فارسی را به سه مرحله‌یٔ فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو تقسیم می‌کنند. در این میان ارتباط فارسی میانه و فارسی نو و تحولی که در این فاصله پیش آمده آشکار است، اما دانشمندان معتقدند که فارسی باستان ارتباط مستقیمی با فارسی میانه نداشته است. زیرا در فارسی باستان و زبان اوستایی نام‌ها از نظر جنسیت «مرد و زن و حالت خنثی» دارای شناسه‌های خاصی می‌باشد و صرف افعال با توجه به آن، گونه‌های مختلف به خود می‌گیرد و حال آنکه در فارسی میانه هیچ اثری از آن نیست و باید در فاصله‌ی این دو دوره‌ی تحول زبانی، زبان دیگری وجود می‌داشته که تا حدی از جهات مذکور با فارسی باستان مشابهت داشته باشد.

جالب آنکه این شباهت در زبان سنگسری وجود دارد و به این بدان معناست که زبان سنگسری اگرچه در تقسیم‌بندی از زیر مجموعه‌های زبان فارسی‌نو است، اما قدمتی دیرینه‌تر داشته و از مسیر پهلوی اشکانی به دوره باستان و زبان اوستایی می‌رسد. بخصوص حالات زن و مردیِ صرف فعل را حفظ کرده که سنتی اوستایی است. مثلاً کلیه جانوران (چه نر چه ماده) از نظر دستور زبان سنگسری مؤنث به شمار آمده و فعل به صورت مؤنث برایشان صرف می‌شود. در مقابل کلیه موجودات غیر آنها از اشیاء تا نباتات را مذکر می‌دانند. همچنین صرف فعل برای سوم شخص مفرد از نظر زن و مرد بودن فاعل متفاوت است .

به هر حال زبان سنگسری گرچه از نظر صرف افعال، وسعت فارسی باستان را ندارد اما مانند فارسی میانه کاملاً خالی از آنها نیست و به عبارت دیگر فاصله‌یٔ موجود در بین زبان فارسی باستان و فارسی میانه را پر می‌نماید. یعنی از فارسی میانه و فارسی‌نو به مراتب کهنه‌تر است.[۸]

در زبان سنگسری واژه‌های بسیاری وجود دارد که با واژه‌های اوستایی همانندند که برای بسیار از زبان‌شنان بسیار جالب بوده است. از جمله[۹]:

کَه‌س: کوچک / مَه‌س: بزرگ / مونگ: ماه / اِسِه: اکنون / هَپْ‌‌پو: آب(کودکانه) / تَه: مال تو / لوژِنگ: هواکش یا روزن / شَه‌تِه واش: نوعی گیاه سمی / اِسپِه: سگ / وَه‌رف : برف / دَه‌س: عدد ده / گوت: سراپرده، خیمه / اینو: پیر و ناتوان / وَه‌رک: گرگ / نِهسوُم: زمین پست ، دور از تابش آفتاب / گوراِسْکا: سوراخِ لانه‌ی وحوش / پیمِه: زمین / مَه‌شْت : پُر / اَ : من / پَه‌س: گوسفند

 از جمله واژگان پهلوی اشکانی نیز در زبان سنگسری وجود داد. از جمله:

شَه‌پ: جهش / گِهری: گردن / واش: گیاه ، علوفه / وَه‌رگ: برگ / واخت = وات: گفته / وَه‌ر: حصار ، محوطه / کُل : درخت رز، انگور[۱۰]

 برخی نژاد سنگسریان را به سکاهای هوم‌خوارِ جنوب شرقی خزر رسانده و با همین تعبیر، واژه «سنگسر» را به معنی «سرزمین سکاها» معنی کرده‌اند. از دلایل انها بر ساکن شدن سکاها در منطقه‌ای که امروز به نام سنگسر می‌نشاسیم، وجود واژه‌های فراوان زبان سکایی در زبان سنگسری است. مثلاً واژه‌های : چفت: آغل / زَه‌رَه‌ژ: کبک / پِهشِه: پدر

همچنین پاره‌ای از واژه‌های سنگسری حکایت از اعتقادات زردشتی و اعمال دینی در قدیم دارد. از جمله:

شِوی: پیراهن مقدس / سدره: شپیک / ستره: سدره یا همان پیرهن مقدس / زنافر: مقدار کم اهمیت = تنافور / فتات: کاملاً شسته شده = پاتیات : شستشوی همراه با اوراد یا تطهیر مذهبی[۱۱]

 آسیب‌شناسی زبان سنگسری

بی‌آنکه قصد تمجید خودستایانه از زبان مادر‌ی‌ام را داشته باشم[۱۲]، باید بگویم، ما امروز میراث‌دار یکی از معدود زبانهایی هستیم که از دوره باستان تا به امروز با کمترین تحریف و اختلاطی باقی مانده و می‌تواند زبانشناسان را در کشف سیر تحول زبانی یاری دهد. زبانی که این روزها از سوی گویش‌وَرانش مورد بی‌مهری واقع شده و از چند جهت دچار آسیبهای متعددی است. این در حالیست که بسیاری از اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی و انجمن ایران شناسی و شورای عالی انقلاب فرهنگی و اساتید دانشگاهها همچون دکتــر علی‌اشرف صادقی، دکتــر جنیدی، دکتــر حداد عادل، دکتــر جابر عناصری، دکتــر ستوده، دکتـــر فرهوشی و… در اهمیت زبان سنگسری سخن‌ها گفته‌اند. همچنین برخی از اساتید دانشگاه‌های جهان همچون گِراند ویند فوبر آلمانی و شرق‌شناسانی مانند ژوکوفسکی در سال ۱۸۸۸ میلادی، کریستین سِن در سالهای ۱۹۱۵و ۱۹۳۵ و مورگن اِشترن در ۱۹۶۰ میلادی به مطالعه و تحقیق درباره زبان سنگســـری پرداخته اند که خود نشانه اهمیت این زبان و لزوم حفظ آن از لطمات زمانه است. از این رو سعی شده در این مقاله از چند منظر، آسیبهای وارد شونده بر این زبان مورد چالش قرار گیرد تا اندیشمندان سنگسر را به چاره‌اندیشی ترغیب نماید. فراموش نکنیم که تعداد گویش‌وران این زبان نسبت به سایر زبانهای رایج ایرانی همچون ترکی و لری و کردی و … بسیار بسیار کمتر و حتی در مقایسه با زبانهایی همچون ترکی یا حتی مازندرانی، قلیل‌اند. این بدان معناست که کمترین بی‌مهری به این زبان زمینه‌ساز نابودی آن را فراهم خواهد کرد. در حالیکه برای زبانهایی همچون ترکی و کردی و مازندرانی، با تعداد گویش‌ور میلیونی، هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد[۱۳].

 و اما عوامل آسیب‌رسان به زبان سنگسری:

۱- نگاه آتاتُرکی به زبان مادری: «آتا تُرک» را پدر ترکیه نوین خوانده‌اند و بسیار از ترکان ترکیه او را بواسطه اندیشه‌های مُتَرقیانه‌اش ستایش می‌کنند. آنگونه که رضا خان نیز از او و رفتارهایش تأثیر فراوان گرفت. اما اتا ترک با نادانی گمان بُرد که عامل پیشرفت و تجدد اروپاییان ناشی از خط و الفبا و پوشاک و رفتارهای آنهاست. از این رو خط الفبایی اسلامی (ایرانی ـ عربی) را حذف و علائم لاتین را جایگزین آن نمود. بدون اینکه زبان را تغییر دهد. از آن پس ترکان در نگارش، روشی جعلی را بکار می‌بردند که به طعنه و تمسخر «ترکیلیش» (زبان ترکی با الفبای انگلیسی) نامیده می‌شد.

حال، آنچه که در رویکرد فرهنگی به «نگاه آتاترکی» موسوم شده عبارتست از رفتارهای نامعقولانه در حذف سنتهای بومی و تقلید کورکورانه از منابع غیر هم‌سنخ با هدف رسیدن به تجدد و پیشرفت.

سوگمندانه امروزه در خود سنگسر شاهد این نگاه به زبان هستیم. بسیارند خانواده‌های جوانی که از تکلّم به زبان سنگسری با فرزندانشان، حتی در خود سنگسر، ابا داشته و در دفاع از این رویکرد بیان می‌دارند که کودکانشان با یادگیری زبان سنگسری از یادگیری زبان فارسی بازمانده و در سنین مدرسه، در تحصیل دچار افت شده و در ارتباط با مردم شهری (!!!) احساس خودکوچک‌بینی خواهند داشت.

این برداشت غلط باعث شده که خانواده‌های جوان، در تکلم فارسی با کودکانشان گوی سبقت را از هم ربوده و چون خودِ والدین چندان فارسی سلیسی نمی‌دانند، زبانی آمیخته با لهجه را به کودکانشان می‌آموزند که این خود موجب افت ارتباطی کودکان در سالهای بعد می‌شود. (جوجه‌هایی که راه رفتن خود را نیز فراموش کرده‌اند!) بارها شاهد بوده‌ام که نوجوانی که در خانواده کاملاً سنگسری به دنیا آمده و در خود سنگسر بزرگ شده، قادر به تکلم به این زبان نیست و یا اگر سخن می‌گوید، از بیان اصوات و سیلابهای خاص این زبان عاجز است و مثلاً کلمات « دۉنه» (کشک) و «دونه»(برنج) را یکسان ادا می‌کند. (فراموش نکنیم که یکی از دلایل شهرت این زبان در بین زبانشناسان ایرانی و خارجی همین هجاها و سیلابهای خاص است که گفته می‌شود از زبانهای سکایی و سُغدی باستان بجا مانده‌اند.)

شاید تجربه نشان داده باشد که کودکانی که منحصراً زبان محلی را آموخته‌اند در سالهای نخست دبستان به نوعی، دچار مشکل برقراری ارتباط شده باشند، ولی راه حل این مشکل حذف گویش زبان مادری در سرزمین مادری نیست! در جهانی که تلویزیون و رادیو و سایر اسباب ارتباطی افراد را تحت بمباران کلامی دارند، چطور می توان انتظار داشت کودکانمان نتوانند حرفهای معلم خود را در دبستان متوجه شوند؟ و اصلاً مگر نمی‌توان همزمان دو زبان را به کودکان آموخت؟ نگارنده خود نمونه‌ای از این گونه کودکان بوده که هر دو زبان را به طور کامل و همزمان در حوزه خانواده آموخته است. در حالیکه در تهران به دنیا آمده‌ام، رشد کرده و تنها حلقه اتصالم به زبان سنگسری مادربزرگی بوده که با خانواده‌ی ما زندگی می‌کرده است. و یا نمونه‌ای دیگر، خانواده محترمی که پدر متخصص روانپزشکی است و ساکن تهران هستند و کودکانشان در تهران متولد شده‌اند اما با کوشش والدین فرهیخته خود به زیبایی مثال زدنی با یکدیگر و با والدین خود به سنگسری سخن گفته و موجب حیرت می‌شوند. کما اینکه بنا بر یافته‌های جدید، کودکان «دوزبانه Bilingual» از توان هوشی و یادگیری بالاتر و قدرت استنتاج بهتری نسبت به سایر همسالان خود برخوردارند.

به نظر می‌آید حذف زبان سنگسری از درون برخی خانواده‌های سنگسری در خود سنگسر نوعی پاک کردن صورت مسأله و فرار به جلو باشد. این در حالیست که بسیار دیده شده که همین کودکان در سنین نوجوانی، به تدریج در اثر برخورد با جامعه سنگسری و ارتباط با همسالان خود، سنگسری آموخته، در جمع دوستان به این زبان سخن می‌گویند و وقتی به والدین خود می‌رسند فارسی حرف می‌زنند!! این موضوع شاید تا اندازه‌ای از شدت آسیب بکاهد اما دست کم باعث اتفاقی بدتر شده که به آن گرته‌برداری ترجمه‌ای گفته می‌شود. یعنی فرزندان و حتی والدین به جای بکاربردن یک اصطلاح یا واژه، ترجمه تحت‌الفظی آن را بکار می‌برند که این نه تنها موجب تخریب زبان، بلکه باعث نازیبایی آن خواهد شد. در بندهای بعدی مفصل‌تر به این آسیب خواهم پرداخت.

و درست در میان این نگاه ناصواب به زبان مادری، جهان صدای تمنای جوانان بنگلادشی را جهت آموختن زبان مادری شنید و سرانجام در سال ۲۰۰۰ میلادی، روزی به‌نام «روز جهانی زبان مادری» بر تقویم جهان نقش بست. از آن سال تا امروز، همه‌ساله در سراسر جهان به‌خصوص در جوامع چندزبانه، این رویداد بزرگ جهانی پاس داشته شده و از سوی یونسکو جایزه جهانی زبان مادری، به یکی از فعالان عرصه زبان مادریِ قومیت‌ها و ملیت‌ها اعطا می‌شود. بسیاری از متفکران و زبان‌شناسان ایرانی بر این عقیده‌اند که چون سرزمین ایران از شانس بزرگ چندزبانگی برخوردار است، باید روز جهانی زبان مادری را به تقویم رسمی کشور آورده و با افزودن عنوان درسی «آموزش زبان مادری» به سرفصل تدریس مقطع دبستان، زمینه بقای زبانهای اصیل را فرآهم آوریم.

 ۲- گَرتِه‌برداری ترجمه‌ای از زبان فارسی به زبان سنگسری: یکی از آسیبهای جدی که به خصوص در چند سال اخیر به شدت و وفور زیاد دامنگیر این زبان شده است ترجمه تحت‌الفظی ترکیبات و اطلاحاتی است که دقیقاً مترادف سنگسری داشته و تنها بواسطه تأثیر زبان فارسی بر مردم سنگسر، ساخته شده‌اند. این تأثیر یا از جانب سنگسری‌های مهاجر بر زبان اِعمال شده و یا نتیجه تکلم فارسی والدین با فرزندانشان در خانه بوده است. ترکیباتی که همچون وصله‌های ناجور و نابجا بر صورت زیبای زبان نشسته و جز زشت و ناشکیل کردن آن کارکرد دیگری ندارد. از جمله این گرته برداری‌ها می تواند به نمونه‌های زیر اشاره نمود که البته هم به لحاظ بروز ترکیبات جدید و هم شدت کاربرد، رو به تزاید هستند.

مردمان سنگسری در ایام سال نو با گفتن جملات دعایی همچون « سالی نۉ خاد سازی‌گار بۉ » حلول سال نو را بهم تبریک می‌گویند. در حالیکه چند سالیست در خود سنگسر شاهد جملاتی هستیم که موجب تعجب می‌شود. همچون « خارۂ سال هادارین ایشالاه» و از آن بدتر: « سالی خارۂ‌‌ای هادارین» که دقیقاً ترجمه «سال خوبی داشته باشید» فارسی است. گذشته از این که این ترکیب یک ترکیب جعلی در زبان سنگسری است، به لحاظ دستوری هم غلط است. فعل «هاداردِتِن» به معنی نگه‌داشتن با دست یا با هر وسیله نگه‌دارنده مثل میخ یا قلاب بوده و مطلقاً به معنی داشتن بکار نمی‌رود. گفتن این ترکیب به این شکل مانند آن است که گویی به فرد مخاطب گفته باشید « ان‌شاءالله سال خوب را با دو دستت محکم بگیری و ول نکنی!!»

از همین دست هستند ترکیبات زیر:

– « فُوت هاکَرتَه» به معنی «فُوت شده، مُرده» که ترکیبی غلط به جای اصطلاح «دونیا بر بِشُویَه» یا «مرحوم بِئبی‌یَ» است.

– « خِدا رحمت هاِکۂ رِه» به معنی «خدا رحمت کند» که درستش « خِدا رحمت کۂ رِه» بوده و بکار برده «ها» در اینجا غلط است.

همچنین ترکیباتی که به غلط گفته می‌شوند و در حال جا افتادن در زبان هستند:

–        « عوض هاکَردِۂتِن» به معنی عوض کردن که از ترکیبات جایگزین شده ترکیب زیبای « آلَش هاکَردِۂتن» است.

–        « بِرقصِۂ د‌تِن» به معنی رقصیدن که ترکیب درست آن «سِمه هاکردِۂ تن» است.

–        «لاولۉ بر بیاردۂ تن» به معنی لباس در آوردن که فعل درست آن « لاولۉ بِوُودِۂتن» است. (بِوُودۂ تن = کندن)

–        « دندون بِیِدِۂ تن» به معنی دندان کشیدن (بِیِدِۂتن = کشیدن) که اصطلاح درست آن «دندون بِوُودۂ تن» می‌باشد.

–    و یا «روحی حاج آقا شاد بوۉ» که گمان نمی کنم محتاج ترجمه باشد!! دقیقاً گرته‌برداری لفظ به لفظی است از «روح حاج آقا شاد باشد!». در حالیکه اصلاً چنین ترکیبی در زبان وجود ندارد. زیرا در زبان سنگسری مانند همه زبانهای باستانی، ترکیبات اضافه و وصفی به صورت مغلوب بیان می‌شوند. یعنی مضاف‌الیه‌ـ‌ مضاف و موصوف ـ صف. این سنت ادبی در سایر زبانهای هم ‌ریشه نیز دیده می‌شود. به بیان دیگر، ترکیب «ماشینِ علی» در سنگسری می‌شود « علی‌ای ماشین» یا « درِ سرخ» می‌شود «سُور بَه‌ر». با این توصیف «روحی حاج‌آقا» از اساس غلط و جعلی است… شاید نهایتاً بتوان گفت: « نِ رۉ شاد بوۉ».

 ملاحظه می فرمایید که این چند نمونه تا چه اندازه مصطلح بوده و حتی گویش‌وران سالخورده نیز بدون توجه به اشتباهی که در حال رخ دادن و جا افتادن است آنها را بکار می‌برند. به زعم نگارنده باید عزم و علاقه‌ای همگانی بوجود آید تا همگان از بکاربردن ترکیبات غلط خودداری کرده و در صورت مشاهده تذکر دهند. در غیر اینصورت به زودی شاهد آن خواهیم بود که همچون زبان مازندرانی که نیمی از کلماتش را از زبان فارسی به وام گرفته، وقتی یک سنگسری سخن می‌گوید، یک بلوچ که هیچ سنخیتی با این زبان ندارد نیز مفهوم کلی را متوجه ‌شود. (نقل می‌کنند که در دوران صفویه تنها گویشی که مترجمان سلطنتی از آموختن آن عاجز شدند و حتی کلمه‌ای از آن برای سایر افراد قابل فهم نبود، همین زبان سنگسری بوده است. در حالیکه امروز کم کم می‌بینیم که دیگران بدون نیاز به ترجمه هم این زبان را می‌فهمند که خود نشانه اضمحلال تدریجی زبان سنگسری است.)

 ۳- مهاجرت : یکی از اصلی‌ترین مؤلفه‌های تغییر دهنده زبان، مهاجرت گویش‌وران است. این مهاجرت از دو منظرمهاجرت به بیرون و مهاجرت به داخل قابل بررسی است. در حالت نخست افراد از شهر و دیار خود با هدف کار، سکونت و تحصیلات، بطور موقت یا دائم خارج شده و طبعاً از محیط طبیعی زبان خارج می‌شوند. این افراد به تدریج لهجه و کلمات سرزمین جدید را دریافت کرده، بکار می‌برند و در بازدیدهای خود از سرزمین مادری، این اصطلاحات نو یافته را – حتی با کمی فخر و مباهات – استفاده کرده و حتی تبلیغ می‌کنند!! و چون این افراد به قول معروف «از آب گذشته» هستند و مهمان خانواده محسوب می‌شوند، رفتار و گفتارشان به سرعت توسط جوانها تقلید شده و اصطلاحاتشان بکار خواهد رفت. نمونه‌های این افراد را فراوان در بین از فرنگ برگشته‌ها و ساکنین آن طرف آبها دیده‌ایم. آنگونه که شیوه سخن گفتن این افرادِ اروپا و آمریکا رفته همیشه دستاویز طنزپردازان و نویسندگانی همچون «ایرج پزشکزاد» و «علی حاتمی» بوده است.

در نمونه کوچک‌تر، این اتفاق برای مهاجرین سنگسری رخ داده است. بسیاری از جوانان (به خصوص پسران) برای تحصیل، خدمت سربازی یا کار به شهرهایی مثل تهران آمده، پس از چند سال زندگی و یا ازدواج با فردی غیرسنگسری، توان گویشی خود را تا اندازه‌ی قابل توجهی از دست داده‌اند. دست‌کم برخی از اصطلاحات را فراموش کرده، فرم گرته‌برداری شده‌ی آن را بیان می‌دارند. قابل توجه آنکه این اتفاق در بین تحصیلکرده‌ها شدید‌تر از سایرین بوده است که البته تأثیر این افراد بر همشهریان سابق و افراد خانواده نیز کلان‌تر خواهد بود.

در نقطه مقابل مهاجرت به خارج، مهاجرت به داخل را نیز داریم که موجب اختلاط کلمات و حتی افعال جدید در بین مردمان شهر مورد مهاجرت می‌شود. این اتفاق در شهری مانند تهران بسیار رخ داده و امروز زبانی در تهران ساخته شده که نه به لحاظ لهجه و نه به لحاظ اصطلاحات شبیه هیچ شهری در کشور نیست. وجود کلمات ترکی، لری و کردی در گویش تهرانی از حد شمار بیرون هستند. اصطلاحاتی مانند «ترو سَنَنَه؟!» (ترکی) به معنی «به تو چه» آنچنان در تهران بکار می‌روند که گویی ریشه‌ای دری داشته‌اند!! و مانند اینها که مورد بحث ما نیستند.

در سنگسر نیز وجود اقوام دیگر همچون تهرانی، مازندرانی، افغانی و سمنانی اگرچه موجب رونق کسب و کار بوده، ولی به نوبه‌ی خود موجب ورود اصطلاحاتی در زبان شده است. این واژگان اگر از زبانی هم‌ریشه وارد شوند البته که موجب غنا و پرباری زبان خواهند شد. اما اگر تناسبی با زبان سنگسری نداشته باشند موجب ناشکیل شدن زبان و بی‌قواره شدن گویش و لهجه می‌شوند.

در این بین ورود اصطلاحات مازَنی و گیلکی موجبات شیرینی زبان را فراهم آورده، اما واژه‌های سایر مهاجرین این لطف را نداشته‌اند. مثلاً در زبان سنگسری به مرغ «کَه‌رکو» و گوشت مرغ «کَه‌رکْ» اطلاق می‌شود. چقدر نازیباست که شما در سنگسر، در مقابل پیشخوان فروشگاه مواد پروتئینی، از فردی بشنوید که فروشنده را مخاطب قرار داده، می‌پرسد: « مرغ کیلویی چۉندَه؟»!! در حالیکه برای کلمه «مرغ» چند هزار سال است کلمه‌ای مشخص در زبان سنگسری وجود دارد. و از آن چندش‌آورتر آنکه بشنوید:« گوشتی گوسفندی کیلویی چۉندَه؟»!! جای اینکه بشنوید:« پَه‌س گوشت کیلویی چۉندَه؟»

۴- رویکرد شهری، نابودی زندگی شبانی و فراموشی زبان ایل: تردیدی نیست که نوع و اقلیم زندگی، یک از مهمترین زیرساخت‌های هر زبانی است. آنچنان که از روی نام افراد، نام محل زندگی و همچنین کلمات و اصطلاحات رایج در بین یک قوم در یک بُرهه از زمان، می‌توان به نوع زندگی، باورهای آنها و حتی دین آنها پی برد. مثلاً از روی نام مردمان ماد می‌توان دانست که ایشان دامپرور و ایلیاتی بوده‌‌اند و این اصلی‌ترین رویکرد اجتماعی آنان بوده، آنگونه که این نوع زندگی در نام آنها نمود یافته است. همچون نام‌هایی مانند زردشت به معنی شتر زرد و یا پسوند اسپَ (= اسب، به عنوان اصلی‌ترین حیوان در هدایت گله و حرکت ایل) در نامهای لُهراسپ، گرشاسپ، ویشتاسپ. جالب آن است که ناگهان با تغییر نظام اجتماعی از مادی به هخامنشی و شروع یکجانشینی و مدنیت، نامها نیز شکل شهرنشینی به خود گرفته است: داریَ‌وَهوشَ (= داریوش = دارای هوش بسیار) و یا کوروش (= دارای تربیت آرام، دانا)…

زبان سنگسری نیز از این قاعده مستثنا نبوده، زندگی شبانی، معاش دامپروری و رویه‌ی ایلیاتی، لغات و اصطلاحاتی را در زبان سنگسری بوجود آورده‌اند که متأسفانه به تدریج، با خروج جامعه از این نوع زندگی و ورود مدرنیسم به این شهر، با سرعتی شگرف در حال فراموشی هستند. نام ماه‌های سنتی سنگسری، تاریخ اعزام و برگشت از «خیل»، زمان جشنهای باستانی، نام علوفه و خارها و گیاهان، نام انواع گوسفندان و اصطلاحات برگرفته از خُلق و خوی آنها، اصطلاحات «گوت» و مالداری و چوپانی… همه و همه در سراشیبی تند فراموشی قرار گرفته‌اند.

فردی که شغلش راننده است وقتی می‌خواهد بگوید شرایط مزاجی خوبی ندارد، به زبان شغلی خودش حرف می‌زند. مثلاً می‌گوید:« آب – روغن قاطی کردیم!» یا وقتی کشاورزی می‌خواهد از ضعیف بودن بنیه‌ی فرزندش یاد کند به شوخی می‌گویدک« بچَم سوخته!!» و از این دست…

به این دلایل، نگارنده معتقد است با فراموشی زندگی شبانی و و مطرود شدن رویه ییلاق – قشلاق کردن مردم سنگسر، بخشی از اصطلاحات و واژگان منسوب به این زندگی نیز فراموش شده و هم، از این رهگذر دیگر واژه، لطیفه، طعنه، ضرب‌المثل و حتی ناسزا جدیدی ساخته و به زبان اضافه نخواهد شد. در مقابل، مدرنیسم بی‌وقاره‌ای که به جان سنگسر افتاده و قارچ‌گونه رشد می‌کند و از معماری تا تکلم مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهد، با خود واژگانی نامتجانس می‌آورد که زبان را تضعیف، زایش آن را متوقف و زوال آن را نزدیک می‌سازد.

اما چه می‌توان کرد که این روند، رویه‌ای قهری بوده که همه جوامع را در دنیای امروز به ضرب وسایل ارتباط جمعی به یک سو و آن هم تجدد و مدرنیته و مصرفگرایی می‌راند. وقتی دیگر چوپانی نبود تا رمه را بچراند، وقتی دیگر ییلاق رفتن نه صرفه اقتصادی داشت و نه امکان اجتماعی، وقتی خرید محصولات لبنی از مغازه سر کوچه (!) هزار بار راحت‌تر و کم زحمت‌تر از تولید آن در سفری چند ماهه بود، فراموشی زندگی شبانی و خراب کردن خانه پدری و ساخت آپارتمانی با قواره‌ای غیربومی خیلی عجیب و دور از ذهن نیست. حتی اجتناب ناپذیر است. اینجاست که همت اهل فرهنگ را مطلبد، به ثبت و ضبط آنچه مانده. به جمع‌آوری فرهنگ شفاهی «خیل».  به نوشتن فرهنگ «خیل» با همه جزئیات و اصطلاحات و حتی ناسزاها. تا شاید، هم مدخلی باشد برای تحقیقات آینده و هم زمینه‌ای باشد برای زایشی هر چند ضعیف در حوزه زبان. تا شاید جوان‌ترها بردارند و ورقی بزنند به چنین کتابهایی و یادشان بیاد که بوی دود چوب و چای دم شده بر آن چه خاطره‌ای داشته است در یک غرب سرخ فام در ییلاق «رینه»!

۵- ورود ادبیات دیوانی – اداری، محصولات مصرفی و تبلیغات رسانه‌ای: با ورود به عصر مدرنیته و انفجار ارتباطات، اتفاق قهری دیگر رخ می‌دهد که باز هم از آن گزیر و گریزی نیست. و آن تلفیق ادبیات دیوانی – اداری با زبانهای محلی است که در کنار نام محصولات تجاری جدید و عموماً وارداتی، باعث تزریق واژگان جدید و خلق‌الساعه به زبانهای محلی می‌شود. چاره‌ای هم از آن نیست. درها را نمی‌شود بر پیشرفت بست. این اتفاق در همه تاریخ و در همه‌جای دنیا رخ داده و می‌دهد. وقتی ال.سی.دی جزء ملزومات هر خانه‌ای می‌شود، وقتی ماکروفر، کامپیوتر، پرینتر و لب‌تاپ می‌شود همنشین خانه و اداره، ناگزیر نامهای خود را هرچند نامتجانس و نا‌هم‌ریشه، به خورد زبان محلی خواهند داد. ناگاه به خود آمده، می‌بینیم که زبانی با قدمتی چند هزار ساله، پر شده از تی‌شرت و جین و ماکروفر و تیتانیوم و هدفون و موبایل و واکمن و غیره. در این میان چه بسا محصولی نام محلی هم دارد، اما به ضرب تبلیغات خفه‌کننده رسانه‌ای، با اسم جدید و شهری‌اش (!) نامبرده شده و به راحتی «مۉست» می‌شود «ماست»… و اینجاست که سرعت به محاقِ زوال رفتن یک زبان سرعت بیشتری میابد.

اصطلاحات اداری و دیوانی نیز خواهی نخواهی جای خود را در لسان مردم باز کرده و چون مردم برای انجام امور اداری و شهری خود ناچار از بکاربردن آنها هستند، خیلی زود این اصطلاحات جا خواهند افتاد. آن وقت وقتی کسی بخواهد رسمی صحبت کند -مثلا در یک برنامه تلویزیونی به زبان سنگسری که از شبکه استانی پخش می‌شود یا یک همایش یا مراسم جشن – مجری آنقدر فارسی‌‌گونه و فارسی‌واره حرف خواهد زد که هر غیرسنگسری هم به خوبی خواهد فهمید که مقصود او چیست. اینجاست که از زبان فقط صورتکی مانده که بیشتر خنده‌دار است تا اغوا کننده… و باز همت اهل فرهنگ را می‌طلب که وقتی قصد دارند در مراسمی سخن بگویند، مانند حضور در یک برنامه تلویزیونی محلی، «سنگسری» سخن بگویند. نه ترجمه تحت‌الفظی فارسی به سنگسری. ( شنیدم که مجری به زبان سنگسری می‌گفت:« بینندگونی عزیز! نظری خاده به یون گزارش جلب کندی. ان‌شاالله کو از دیدن یون گزارش لذت بَبِرین»!!!! و من نمی‌دانستم بخندم یا چنگ در رخ بکشم!)

۶- خانواده‌ها دو رگه و تغییر لهجه : یکی از اجتناب ناپذیرترین اتفاقات در هر جامعه‌ای ازدواج افراد آن جامعه با افراد جوامع و ملیتهای دیگر است. عشق خط و مرزی نداشته و راه خود را حتی در بین ملل متخاصم نیز باز می‌کند. این اتفاقی‌ است مبارک و تشکیل خانواده و تولد فرزندان موهبتی است الهی. اما در این مقاله از منظری دیگر به این پدیده غیرقابل پیشگیری می‌نگریم.

ازدواج با فردی غیربومی از دو منظر موجب تغییر لهجه خواهد شد. یکی والد ( پدر یا مادر) و دیگری فرزندان. در موضوع نخست وقتی مردی یا زنی سنگسری با فردی از دیگر اقوام ازدواج می‌کند، به طبع زبان خانه‌ی آنها زبان رایج کشور یعنی فارسی خواهد بود. اینجاست که زبان فارسی کم کم جای خود را در مغز هر دو طرف باز می‌کند. اصطلاحات پرمصرف زبان فارسی ناخودآگاه جای اصطلاحات زبان مادری را در مغز گرفته و ادا می‌شوند. این اتفاق زمانی شدید‌تر خواهد بود که محل زندگی این زوج در شهری غیر از سنگسر باشد. در این حالت فرد سنگسری نه تنها در خانه و با همسر و فرزندانش که در شهر نیز ناگزیر از تکلم فارسی است. این اتفاق در میان مدت لهجه‌ی او را تغییر داده و حتی مضحک کرده[۱۴] و در دراز مدت اگرچه ظاهراً دارد سنگسری حرف می‌زند اما آنقدر کلمه فارسی در صحبتهایش بکار می‌برد که می‌شود لهجه‌ای جدید! دیگر نه سنگسری است و نه فارسی. اینجاست که آسیب با خروج یک گویش‌ور از حوزه‌ی زبانی، خود نمایی خواهد کرد. (همانگونه که قبلاً هم بدان اشاره شد با توجه به محدودیت شدید جمعیت گویش‌ور سنگسری، خروج حتی یک فرد از جمع گویش‌وران، مخرب بوده و تهدید کننده است. شاید این اتفاق هرگز برای زبانهایی همچون گیلکی و مازندرانی که هم‌ریشه سنگسری هستند، به علت پرشمار بودن گویش‌وران، رخ ندهد و مثلاً تنها برخی لهجه‌های آنها مانند لهجه تالشی و یا کتولی را تهدید کند. اما کلیّت زبان صدمه چندانی نخواهد خورد. ولی برای زبانی مانند سنگسری یک گویش‌ور نیز مهم و تعیین کننده است).

فرزندان متولد شده در این خانواده نیز طبعاً زمینه‌ای برای آموختن زبان سنگسری نداشته و گویش‌وری جدید محسوب نخواهند شد. مگر آنکه با اختلاط در جمع فامیل، همچون پدربزرگ و مادر بزرگ آنقدی بیاموزند که معنی زبان را بفهمند. اما بسیار بسیار نادر است که بتوانند سنگسری حرف بزنند. حتی اگر سخن هم بگویند تقریباً نادر است که هجاها، واکه‌ها و واج‌های خاص این زبان را درست ادا کند.

البته در ازدواجهای سنگسری- مازنی با توجه به نزدیکی بسیار زیاد این دو زبان، آسیب ذکر شده از شدت کمتری برخوردار بوده و هر دو سوی ازدواج به هر دو زبان آشنا می شوند و بعضا سخن نیز می گویند. اما نکته جالب آن است که مثلاً در ازدواج مرد سنگسری با زنی مازنی، مرد به خوبی یک مازندرانی اصیل، صحبت کرده و واج ها را بیان می‌کند اما همسر وی به درستی نمی تواند واج‌های سنگسری را ادا کرده و شنونده متوجه غیربومی بودن وی می شود. این واج‌ها و واکه‌ها، همان خصوصیات بسیار خاص این زبان هستند که آموختن آن را دشوار و حتی برای برخی غیربومیان غیرممکن ساخته‌اند.

۷- فرزندان در غربت : از دیگر مؤلفه‌های آسیب‌رساننده به بقای یک زبان محلی، تولد و بالیدن فرزندان خانواده‌های بومی در شهرهای دیگر است. با این اتفاق، بخصوص اگر خانواده مهاجرت کرده، چندان مقید به حفظ زبان نباشد، فرزندان بطور کامل از آموختن زبان مادری باز مانده و از گردونه گویش‌وران خارج می‌شوند.

باز این اتفاق برای زبان سنگسری هم عمیق‌تر بوده و هم شدیدتر. زیرا از یک سو بواسطه برخورداری از واج‌های منحصر به فرد، یادگیری و ادای زبان بویژه برای فرزندان در غربت، سخت بوده و از سوی دیگر تعداد گویش‌وران آن نسبت به سایر زبانهای محلی ایرانی بسیار کمتر می‌باشد. از این رو اگر خانواده‌های سنگسریِ ساکن در شهرهای دیگر – به خصوص تهران – صرافت آموزش زبان مادری را به فرزندان خود نداشته، در حریم خانه به زبان مادری تکلم نکنند و یا از اینکه فرزندانشان با این زبان آشنا شوند شرم و خجلت داشته باشند، سرعت فراموشی زبان را تسریع کرده‌اند. (وقتی همت هم‌میهنان آذری و ارمنی را در حفظ زبان مادری می‌بینم واقعاً به حالشان رشک می‌برم. علی‌رغم همه طعنه‌هایی که می‌تواند از سوی افراد سطحی نگر، به واسطه لهجه‌شان به ایشان زده شود، ولی باز می‌بینیم که با همیّت و اعتماد به نفس و سربلندی در هر جمعی، در اداره، در جامعه، رو در رو یا از پشت تلفن، با صدای بلند با زبان آذری با هم سخن گفته و از اینکه موقع فارسی حرف زدن تلفظ حرفی را نادرست ادا کنند، خجلت نمی‌برند. کاش ما سنگسریها هم اینچنین بودیم!!)

جدای از اینها، معمولاً فرزندان این خانواده‌ها اگر چه سنگسری را کامل می‌فهمند، اما از تکلم صحیح عاجز بوده و هجاها را نادرست ادا می‌کنند. همین ادای ناصحیح واکه‌ها و واج‌ها موجب تخریب و آسیب زبان در چند نسل بعدی خواهد شد.

۸- جای خالی عزم بومی و همت ملی در حفظ زبان: سُوگمَندانه یکی از مهمترین آسیب‌های تهدید‌کننده زبان سنگسری، فقدان عزم بومی برای حفظ زبان و نبود حمایت دولتی در اشاعه آن است. نه اینکه کاملاً این عرصه بی‌رهرو باشد. خیر! اما مطلقاً کافی و امیدوارکننده نیست و حتی در پاره‌ای موارد ناامید کننده است. به جز مکتوبات «استاد چراغعلی اعظمی سنگسری» که در سالهای دور نگاشته شده‌اند و البته کلاً نایاب بوده و از دسترس اهل علم خارجند، چند حرکت خود جوش و پراکنده دیگر مانند انتشار کتاب «بررسی زبان سنگسری» به قلم «ناصر صباغیان» صورت گرفته که آنها نیز اصلاً کافی نیستند. اینکه در چند سال اخیر علی‌رغم توجه محافل علمی غیرسنگسری به این زبان و همچنین توجه فرهنگستان و زبان و ادبیات فارسی به این مقوله، بسیار از مکتوبات مرحوم اعظمی به چاپ مجدد نرسیده خود دلیلی است بر این ادعای نگارنده که عزمی ملی و غیرت بومی بر حفظ و اشاعه زبان سنگسری وجود ندارد. وقتی کتاب آقای صباغیان – حال بهر دلیلی – توسط دانشگاه جامع علمی کاربری مازندران ، شهرستان آمل، به چاپ می‌رسید خود نشانه آن است که نویسنده محترم جولانگاهی برای طبع کتابش در شهر سنگسر یا دست کم در دانشگاه سمنان نیافته است[۱۵]. و درمندانه‌تر آنکه برای تهیه این کتاب باید تا آمل سفر کرد!!

نبود هیچ تشکل بومی در شهرستان سنگسر ، با هدف حفظ و ارتقای غنای زبانی را با هیچ منطقی نمی توان توجیه کرد. آیا این تکه از خاک ایران جوان فرهیخته و دلسوز فرهنگ ندارد؟ البته که دارد. اما گویی کسی دغدغه فرهنگ ندارد. پراکنده و جزیره‌وار یکی موزه‌ای به خرج خود برپا کرده، آن دیگری کتابی در باب هنر سنگسری و نقش‌مایه‌هایش نوشته و این و آن جوان به هزینه خودش کتابی چاپ کرده و سایت زده و مقاله‌ای نشر داده است. اما هنوز بزرگان قوم و حامیان مالی در جهت یک حرکت مردمی برای حفظ و شناساندن زبان سنگسری، به میدان نیامده‌اند.

اینکه از پس این هزاره‌ها هنوز رسم‌الخطی برای نوشتن سنگسری نداریم، جای بغض دارد. کیست که نداند زبانی که مکتوب نشود می‌میرد؟ اینکه هنوز نشریه‌ای تخصصی با موضوع سنگسر، حاوی مقالات فرهنگی، هنری، مردم‌شناسی و زبان شناسی و … که در سنگسر منتشر شود نداریم جای تعجب دارد. اینکه رسانه ملی اینقدر از موضوع سنگسر تهی است و کمترین مستند یا برنامه علمی در مورد این تکه از ایران ساخته شده، جای حسرت دارد. اینکه دانشجویان زبان‌شناسی اهل سنگسر استادان خود را برای ثبت و ضبط زبان سنگسری، بازنگری لغتنامه‌ی آن و ضبط اصوات آن تشویق نمی‌کنند، جای گله دارد. اینکه مؤسسات فرهنگی – هنری که در چند سال اخیر در سنگسر متولد شده‌اند چرا کمتر به مقوله زبان پرداخته‌اند جای تعجب دارد و نهایتاً اینکه چرا شورای شهر و شهرداری سنگسر در برگزاری نشستهای تخصصی و همایشهای زبان شناسی و تشویق مردم به حفظ زبان مادری تا این حد کم کار است جای باز خواست دارد.

۹- کم‌‌فروغی شاعران بومی: شعر مهمترین و اصلی‌ترین اهرم زنده نگه‌داشتن هر زبانی است. آنچنان مهم که فردوسی بزرگ نیز بر نقش شعر در حفظ زبان اذعان داشته و می‌سراید که :«عجم زنده کردم بدین پارسی». جای شکی نیست که اگر شاهنامه به نثر نگاشته می‌شد هرگز چنین تأثیر شگرفی بر زبان فارسی نمی‌داشت و شاید همچون سایر شاهنامه های دوره غزنوی فراموش می‌گشت. این اتفاق نه فقط برای شاهنامه، که برای دیوانهای سعدی و حافظ و نظامی و… نیز رخ داده و آنها را در پیچ و تاب خرد کننده روزگار حفظ نموده است. وچرا؟ چون شعر زبان مردم است. شیرینی کلام سخنوران است. مایه و منشاء لطیفه و ضرب‌المثل و ذکر است. شعر گرم کننده محافل و تشویق کننده موسیقی‌دانان است. شعر که زایندگی داشته باشد، موسیقی نیز زنده می‌ماند. کلام نیز بارور می‌شود. شعر که باشد زبان خردسالان باز می‌شود (بنگرید به تأثیر شعرهای کودکانه در زبان‌گُشایی خردسالان. از «اتل متل» گرفته تا «یه توپ دارم») کودکان در کوی و برزن دم می‌گیرند و جوانان با ابیاتش عاشق می‌شوند. شعر که باشد لالایی مادران نمی‌خشکد. حماسه بزرگ مردان فراموش نمی‌شود. شعر که باشد، زبان نمی‌میرد.

اما باز هم سوگمندانه شاعران سنگسری یا کم‌کارند یا کم فروغ. گزیده کارند. بی اهداف بزرگ! شعری می‌سرایند. گاهگاهی. از سر تفنن، نه وظیفه یا تعهد. از سر الهاماتی که گاهی هست و بیشتر اوقات نیست. بعد می‌مانند با این شعر چه کنند. اولاً کو رسم‌الخطی که یادداشتش کنند. اگر هم به رسم‌الخطی ابداعی ثبت و ضبطش کنند جایی نیست تا ارائه‌اش نمایند. کدام شب شعر؟ کدام خانه ادبیات سنگسری؟ کدام مجله ادبی؟ کدام آهنگسازی تا ترنمی بر آن بسازد و خواننده‌ای که اجرایش کند؟ و اصلاً همه اینها باشند، کجا اجرایش کنند!!؟؟ در کدام تالار؟؟

تردید نکنید که اگر زندگی مردمان، باورهایشان، رسم و رسوماتشان، عشق‌هایشان، اساطیر و زندگی پهلوانان و قهرمان‌هایشان در قامت شعر سروده شوند، هرگز آن زبان نابود نمی‌شود. این معجزه خاص ادبیات منظوم است و هرگز در ادبیات منثور با این قدرت رخ نمی‌نماید. به نظر نگارنده اگر زبان اوستایی تا به امروز رسیده یکی از اصلی‌ترین دلایلش وجود اشعار «گاتا»هاست. شعر بواسطه لطافت و شیرینی‌اش در خاطره‌ها می‌ماند و تکرار می‌شود. برای کودکان می‌شود زمینه بازی و البته یادگیری زبان. می‌شود «اتل‌متل توتوله»، «عمو زنجیرباف»، می‌شود «یه ملا بود یه گربه داشت…». آن وقت می‌شود خاطره مشترک پنج نسل. و این معجزه شعر است. همان دلیلی که از گذشته تا به امروز به خردسالان و کودکان شعر می‌آموزانند و در هر مجلسی تشویقشان می‌کنند که شعری بخوانند. زیرا شعر مایه‌ی حیات زبان است.

حال سئوال اینجاست که در سنگسر امروز شعر کجای زندگی مردم است؟ آیا کودکان بجای خواندن «اِنَگرا دونَگرا…»، اتل‌متل می‌خوانند؟ در عزا و جشن و عروسی شعر محلی خوانده می‌شود یا چشم به ترانه‌های لس‌آنجلس داریم و ذکر مداحان تهرانی؟!! بگذارید چیزی بگویم تا شاید بخود بیاییم. در شهر میانه که یکی از شهرهای کوچک آذری زبان است، هفده کانون ادبی و شب شعر وجود دارد و شش سایت اختصاصی فرهنگ مردم میانه. آن وقت در سنگسری با این سابقه و سطح دانش و تعداد تحصیلکرده، هیچ کانون ادبی و شب شعری وجود ندارد. اگر هم هست آنچنان بی‌فروغ که منشاء اثر نیست. حامی و مُبلّغ و خریدار هنر ندارد. اینگونه است که به جز «دکتر احمد صداقتی» و چند نفر دیگر، کسی صرافت ابداع رسم‌الخط برای زبان سنگسری نداشته است. تازه اینها هم نظراتشان از حد یکی دو مقاله منتشر شده در وبلاگ‌ها، فراتر نرفته است… نکند از زبانمان خجالت می‌کشیم؟!

۱۰- جای خالی موسیقی بومی : اما آنچه دوشادوش شعر موجبات بقای یک زبان را مهیا می‌سازد چیزی نیست جز موسیقی. شاید یکی از مهمترین و اصلی‌ترین مشتریان شعر، موسیقی است. اگرچه شعر خود به تنهایی موجبات حفظ یک زبان را فراهم می‌آورد، اما وقتی در قالب ترانه و موسیقی می‌نشیند جان دوباره یافته و رواج بیشتری می‌یابد. می‌شود زمزمه مردم کوچه و بازار. می‌شود درد دل عشاق و وصف حال دلهای شکسته. می‌شود مایه وفاق ملی و سرود قهرمانی. می‌شود گرم کننده محافل و مجالس. اینگونه است که موسیقی به طور غیرمستقیم و با رنگ لعاب شعر موجبات بقای یک زبان را مهیا می‌سازد.

اما به خصوص در دهه‌های اخیر به جز چند حرکت محدود و منقطع، کار چندانی در عرصه موسیقی محلی سنگسری برداشته نشده است. اصولاً موسیقی محلی این دیار ثبت و ضبط و طبقه‌بندی علمی نشده و مستندسازی نگشته است. سازهای محلی که عموماً نی و تنبک بوده، آوانگاری نشده و اصلاً هیچ سندی بر چیستی موسیقی سنگسری وجود ندارد. آنچه در گوشه و کنار شنیده می‌شود یا بر اساس قواره‌ها و اصول موسیقی سنتی ایرانی است (مانند آثار ساخته شده توسط استاد مجید درخشانی) و یا گرته‌برداری شده از موسیقی مازنی، بخصوص مقام «کتولی» می‌باشد. اینجاست که آسیب رخ می‌نماید: نبود و فقدان موسیقی بومی – محلی.

فراموش نکنیم که اگر قرار است شعری در قالب موسیقی، زبانی را حفظ کند، باید آن موسیقی نیز هم‌ریشه شعر بوده و از همان بوم باشد. این است که وقتی اشعار فارسی در قالب موسیقی راک و جاز و پاپ می‌نشینند دیگر دلبری نمی‌کنند. اثرگزار نیستند. چند صباحی در خاطره‌ها مانده و فراموش می‌شوند. اما هرگز «مرغ سحر» و «تو ای پری کجایی» از دل و جان مردم ایران نمی‌روند.

اینجاست که همت بلند اساتیدی چون استاد مجید درخشانی عزیز را می‌طلبد که با افتخار کارهای محدود گذشته را ادامه داده، از یک سو با تربیت شاگردان سنگسری و دوستدار موسیقی محلی، باعث ارتقای سطح کیفی و کمّی موسیقی در سنگسر شده و از سوی دیگر با ثبت و ضبط الحان باقی مانده و بازسازی آنها، موسیقی سنگسری را از فراموشی ابدی نجات داده و موجبات تبلور شعر سنگسری و نهایتاً بقای زبان باستانی را فراهم آورند.

۱۱- فقدان داستانهای عامیانه مکتوب و فراموشی داستانهای پهلوانی: از دیگر عوامل آسیب زبان در سنگسر، فقدان ادبیات مکتوب و منثور است. اگرچه گفته شد ادبیات منظوم و شعر اصلی‌ترین نقش را در حفظ و بالندگی هر زبانی بازی می‌کنند، اما نباید از اثر ادبیات منثور و داستانهای به نثر نگاشته شده گذشت. راز ماندگاری اساطیری نظیر اسطوره ۳۰۰۰ساله «گیل‌گَمِش» که از دوره آشوریان میان‌رودان تا به امروز رسیده، نگاشتِ داستان به صورت مکتوب بوده است.

به طور جدی جا دارد نویسندگان متعهد سنگسری که دغدغه بقای این زبان و سرزمین را دارند، ضمن تشکیل کارگروه‌های ابداع رسم‌الخط برای زبان سنگسری، نسبت به نگارش متون ادبی، داستان، اساطیر و وقایع و تاریخ سنگسر به زبان سنگسری همت نمایند و با توجه به سرعت آسیبی که متوجه این زبان است، نسبت به این مهم هرچه سریع‌تر اقدام کنند.

۱۲- انقطاع نسلها ؛ جدایی زبان‌دان زبان‌آموز: از جمله آسیبهای متوجه زبان سنگسری، پدیده انقطاع نسلهای پیر و جوان است. به بیان دیگر عدم ارتباط عمیق خانوادگی، شب نشینی‌های سنتی و جشنهای بومی موجب انفصال طبقه زبان‌آموز از طبقه زبان‌دان شده است. این انقطاع می‌تواند بین نسل جد و نوه و حتی والدین و فرزند رخ دهد. روندی که با همه‌گیر شدند اسباب ارتباط جمعی نظیر تلویزیون و تلفن همراه، با سرعت بیشتری پیش رفته و صدا و تصویر تلویزیون جای هم‌کلامی خانواده و انتقال آموزه‌ها را گرفته است.

گفته شد که زندگی شبانی رفته رفته از بین سنگسریان رخت بر بسته و به تدریج مردمان به شهرنشینی و خصوصیات آن روی می‌آورند. از این رو دیگر در بین جوانان مطلقاً اصطلاحات زندگی شبانی[۱۶] رایج نبوده یا شناخته شده نیست. اصطلاحات کوچ‌نشینی، اسامی مناطق کوچ و ییلاق و قشلاق، ابزارهای این زندگی و … با تغییر رویکرد زندگی در حال فراموشی است.

اما همنشینی نسلها، می‌تواند این روند فراموشی را کند کرده، موجبات انتقال ضرب‌المثل‌ها، متلها و اصطلاحات شیرین را از نسلی به نسل دیگر فراهم آورد. تأکید نگارنده بر لزوم انتقال این اصطلاحات از نسلی به نسل بعد، غنا و پویایی زبان است. وقتی گویش‌وَر یک زبان، به عنوان زبان‌دان، کلام خود را با اصطلاحات شیرین و نغز که برگرفته از آیین زندگی اوست، همراه می‌کند و با هر کلامی، تمثیلی شیرین می‌آورد، مستقیماً باعث تشویق زبا‌ن‌آموز به یادگیری زبان مادری شده و طبعاً روند تخریب و فراموشی را کند می‌کند.

یادگیری کنایات، متلک‌ها، مثل‌ها و اصطلاحات خاص همیشه برای زبان‌آموزان شیرین بوده و آنها را تشویق به آموختن زبان و البته بکار بردن این قسم از کلام می‌کرده است. عدم انفصال نسل‌ها، ارتباط فامیلی و ارتباط با پیران خانواده، بی‌تردید از سیر نزولی و تخریبی هر زبانی خواهد کاست و جوان‌ترها را بواسطه تشویق ایشان بر بکار گیری این اطلاحات، به آموختن خود زبان و ظرایف آن تشویق خواهد نمود.

از سوی دیگر حضور گرم مادربزرگان و پدربزرگان در جمع خانواده‌های جوان و ارتباط نوه‌ها با این مایه‌های نعمت در خانه، با توجه به اینکه معمولاً سالخوردگان از تکلم به زبان فارسی عاجز بوده و تنها زبان سنگسری را به خوبی صحبت می‌کنند، باعث می‌شود کودکان خانواده در ارتباط با این نسل، مجبور به آموختن زبان شده و چون همیشه رابطه نوه‌ها با پدرپزرگ و مادربزرگ صمیمی و شیرین بوده، زبان‌آموز برای ایجاد ارتباط هم که شده، ناگزیز به آموختن زبان و تبحر در گویش آن خواهد شد. این پدیده در بسیار از خانواده‌ها موجب کم تأثیر شدن اثر تخریبی «نگاه آتاترکی» به زبان سنگسری شده و اگرچه والدین اصراری ناصواب بر تکلم فارسی با فرزندانشان دارند، اما این پدید موجب زبان‌آموزی کودکان و خردسالان گشته است.

نتیجه‌گیری و بحث

همانگونه که در ابتدای این مقاله به عرض رسید، نگارنده مطلقاً خواهان تغییر در مسیر تکاملی زبان نبوده و بر قهری بودن پدیده تغییر و تحول زبان اذعان دارد. اما آنچه موجبات این دغدغه شده، پدیده تخریب زبان سنگسری و آسیبهای متوجه آن است که البته خارج از سیر تکاملی زبان هستند. از سوی دیگر با فراموشی بخشی از اصول زبان سنگسری و واژگان و اصطلاحات آن، اندوخته زبانی کشور و گنجینه گویشی ایران تهدید خواهد شد که بدیهی است با چنین تخریبی، یکی از منابع بسیار ذی‌قیمت زبان‌شناسی ایران که می‌تواند مسیر تحول زبانهای باستانی به زبانهای میانه ایرانی را توجیه کند فراموش خواهد شد. گذشته از این‌ها هر زبانی که امروز در ایران عزیز گویش می‌شود می‌تواند سندی برای ریشه‌یابی واژه‌ها ( فِقه الُغَه) و درک معنی درست کلمات فارسی امروز باشد. از این روست که بر خود تکلیف دانسته تا موارد خطر را طرح و از عزیزان فرهنگ دوست طلب یاری نمایم.

و اما به عنوان راه حل پیشگیری و کند کردن این سیر تخریب و آسیب، چند پیشنهاد به عنوان راهکار بیان شده و دست یاری به سوی همشهریان فرهیخته دراز می‌گردد:

۱- نخستین موضوعی که بسیار جلب توجه می‌کند، نبود یا محدود بودن تَشکّل‌های فرهنگی مردم‌نهاد (NGO) در این شهر، با هدف ثبت و ضبط خاطرات بومی- فرهنگی در سنگسر است. تجربه نشان داده که در موضوعات فرهنگی و زیست محیطی، بهترین مدافع و مؤثرترین نهاد، تشکلهای مردم‌نهاد هستند که فارغ از ملاحظات سیاسی و حزبی، و تنها با اهداف غیرانتفاعی مبادرت به تأمین نظر اکثریت مردم می‌نمایند. اگرچه چندین سایت و گروه فرهنگی با موضوع سنگسر تشکیل شده‌، جشنواره‌هایی برپا می شوند، اما متأسفانه هدفی منسجم و مشترک را دنبال نکرده و حتی در پاره‌ای موارد به رقابت با هم برخاسته و با موازی‌کاری موجبات اتلاف انرژی  فراموشی هدف را مهیا می‌سازند!! از این رو به نظر می‌رسد تشکیل چند گروه مردم‌نهاد در داخل سنگسر با اهداف موضوعی متنوع (نهادهایی با اهداف احیای موسیقی، معماری، هنرهای دستی، پوشاک، فرهنگ عامه، فرهنگ ایلیاتی، تقویم باستانی، زبان‌شناسی، باستان‌شناسی، مردم‌شناسی و …) و یک هدف کلان مشترک ( احیای داشته‌های فرهنگی – بومی مردم ایل سنگسر) ضروری است تا با کمک هم و با پرهیز از موازی‌کاری و خلط وظایف، همه جنبه‌های فرهنگی مردم سنگسر را جمع‌آوری و برای آیندگان و محققین به یادگار بگذارند. در عین حال بدیهی است نتایج تحقیقات این نهادها می‌تواند صفحات چندین مجله علمی را در موضوعات متنوع تغذیه کرده، از این رهگذر به معرفی هرچه بیشتر این تمدن به مردم ایران بپردازد.

۲- یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های زبان‌شناسی در سنگسر امروز، فقدان رسم‌الخط مورد توافق همه کارشناسان است. پیشتر گفته شده که یک دو نوع رسم‌الخط ار سوی کارشناسان و علاقه‌مندان پیشنهاد شده، که نقدهایی بر آنها وارد است. از این رو لازم است نهادهای فرهنگی سنگسر، اعم از دولتی و مردم‌نهاد، ابتدا طی همایشی تخصصی، آرا و نظرات کارشناسان خبره‌ی این عرصه را جمع‌آوری نموده و ضمن ایجاد زمینه آشنایی این متخصصین با هم، موجبات تبادل نظر بین آنها را فرآهم آورند. سپس از بین افراد حاضر در همایش، اشخاص خبره‌تر را انتخاب و با تشکیل کارگروهی مبادرت به تدوین رسم‌الخط و تصویب و ثبت ملی آن کرده، به آموزش و اشاعه‌ی آن همت عاجل نمایند. طبیعی است تا رسم‌الخط واحد و مورد وثوق همه ادبیان و شاعران ابداع نگردد، هرگونه تلاش در جهت اشاعه فرهنگ نوشتاری (نظم و نثر) ابتر مانده و محکوم به فراموشی است. زیرا هدف از نگارش، ثبت و ضبط مفاهیم و انتقال تعالیم بوده و زبانی که خوانده نشود یا مردم نتوانند آن را بخوانند، ناگزیر از فناست.

۳- طبعاً پس از تدوین رسم‌الخط سنگسری، خودبخود شاهد تولد مجلات علمی- ادبی خواهیم بود که می‌توانند فرهنگ شفاهی این قوم را مکتوب کرده، همچون ستونی استوار از فرو ریختن خیمه‌ی زبانی چنین کهن ممانعت نمایند. اما فقدان رسم‌الخط در حال حاضر، به هیچ وجه توجیه کننده فقدان مجلات علمی – فرهنگی در سنگسر نیست. واقعاً موجب تعجب و محل پرسش است که چطور در چنین شهری با این تعداد گویش‌وَر و این سابقه کهن و جذاب برای اهل علم، هنوز مجله‌ای علمی – ادبی منتشر نمی‌شود! آیا نبود توجیه اقتصادی مانع است یا نبود مخاطب؟ آیا اکتفا به انتشار گاهنامه «قومس» در سمنان باعث سکوت اهل علم در این دیار شده یا حامیان تجاری ترجیح می‌دهند سرمایه خود را با تبلیغات در نشریات غیر بومی صرف کنند؟ یا وجود چند مجله اینترنتی، نبود انتشارات مکتوب را کفایت خواهد کرد؟… دلیل هرچه باشد مطلقا توجیه کننده چنین کمبود فرهنگی در چنین شهری با چنین اندوخته‌ی بکری نیست. از این رو به طور جدی جا دارد نهادهای فرهنگی دولتی و غیردولتی با تجمیع سرمایه‌های بومی، مبادرت به انتشار نشریات خبری، علمی، ادبی، هنری و فرهنگی نمایند. گذشته از آن، با تشکیل نهادهای تحقیقاتی که در بند یک بدانها اشاره شد، خوراک این روزنامه‌ها، مجلات و گاهنامه‌ها را می‌توان تضمین نمود.

۴- یکی دیگر از کمبودهای مشهود در این شهر، نبود «خانه هنرمندان سنگسری» است. شاید تجربه نشان داده باشد که تشکیل چنین خانه‌هایی در شهرهای بزرگ، چندان منشاء اثر نبوده و نتوانسته باری از دوش هنرمندان بردارد. اما در شهری مانند این شهر که اصولاً هنرمندان مجالی برای عرضه نداشته‌اند، خانه هنرمندان موهبتی آسمانی خواهد بود. از این رو پیشنهاد تشکیل و برپایی مجموعه‌ای با نام «خانه هنرمندان» به نظر پیشنهادی مقبول است. خانه‌ای با بخشهایی همچون «اتاق موسیقی»، «اتاق شعر و ادبیات»، «اتاق هنرهای تجسمی»، «اتاق مردم‌شناسی»، «اتاق صنایع دستی»، «اتاق اقتصاد هنری»، «اتاق حامیان هنری»، «اتاق نمایشگاه‌های هنری» و… می‌تواند امید بزرگی در دل فرهنگ دوستان سنگسری بنشاند. در عین حال به رتق و فتق امور هنرمندان پرداخته، ارتباط بین خریداران هنر و هنرمندان را برقرار سازد. گذشته از اینها با برپایی دورهای آموزش هنر، به تربیت هنرمندان آینده سنگسری همت کرده، موجبات استفاده از هنرمندانی همچون «استاد مجید درخشانی» در موسیقی و «استاد نادعلیان» در هنرهای تجسمی و نقاشی را فرآهم آورد. تردیدی نیست که بزرگانی همچون این اساتید، قلبشان برای سرزمین مادری تپیده و همواره مشتاق ارائه خدمت به مردم این سرزمین هستند، اما هیچگاه امکانات و وسایل این خدمت مهیا نبوده است. لذا با تشکیل چنین خانه‌ای، حتماً مقدمات حضور و تدریس اساتید سنگسری در این شهر مهیا شده و در کوتاه مدت شاهد برکات این حضور خواهیم بود.

۵- در کنار خانه هنرمندان، تشکیل «کانون‌های شعر و ادب» می‌تواند موجبات بقای زبان را با شنیده شدن شعر، بیش از پیش مهیا سازد. همانگونه که اشاره شد شعر یکی از اصلی‌ترین اهرمهای بقای هر زبانی است و اگر در خاطره مردم بماند و خوانده شود، خواه ناخواه موجب گویش زبان و ماندگاری آن خواهد بود. در این راستا «کانون‌های ادبی» با دعوت و سازماندهی شعرا و ادیبان از یک سو و برپایی شبهای شعر از سوی دیگر باعث ترقی فرهنگ ادبی شهر شده، از کارهای پراکنده و بی‌هدف ممانعت می‌کند. از سوی دیگر چنین کانوهایی می‌توانند موجب سرایش «اشعار موضوعی» و هدفمند شوند. شعر موضوعی (در قالب مثنوی) به مراتب بیشتر از سایر اقسام شعر موجب مانگاری فرهنگ کلامی مردم می‌شود. زیرا پیرامون یه موضوع خاص و بیانگر داستانی است که همین قالب موضوعی – داستانی، حفظ کردن شعر را آسانتر و بقایش را طولانی‌تر می کند.(مانند شاهنامه‌ها یا داستانهای مثنوی و خمسه…) چنین کانون‌هایی می توانند با دعوت از شعرا – و در صورت امکان عقدقرارداد مالی – از ایشان بخواهند در موضوع خاص یا داستانی و واقعه‌ای مهم مثنوی‌سرایی نموده و منتشر کنند. مثلاً روایت کل واقعه کربلا در قالب شعر سنگسری، یا داستان رشادت قهرمانان بومی و یا داستان‌ها و اساطیر محلی… . چنین اشعاری طبعاً بیشتر و بهتر از سوی مردم جامعه جذب شده، حفظ و خوانده می‌شوند.

۶- اما نباید از جایگاه موسیقی در حفظ زبان غافل شد. شعر در قامت موسیقی هزار بار بیشتر نقش می‌آفریند تا به تنهایی و بیشتر در خاطره‌ها می‌ماند وقتی با ترنمی همراه می‌شود. آنگاه می‌شود زبان مردم. می‌شود راوی مردم… ملودی‌های بومی هزاران سال است راوی غم‌ها، شادی‌ها، بیم‌ها و امیدهای مردمان جهانند و با همین روایت هزاران بیت شعر را سینه به سینه خوانده‌اند. مردمی که شعر و موسیقی مکتوب ندارند، شک نکنید که زبانشان با اولین تندباد به فنا خواهد رفت و برای همیشه فراموش خواهد شد.[۱۷] همین اندک نشان می‌دهد که تا چه اندازه در این شهر محتاج تشکیل گروه‌های موسیقی سنتی و کلاسیک هستیم. گروه‌هایی که زیر نظر اساتید بزرگ سنگسری، هم ملودیهای بومی را دوباره زنده کنند، هم اشعار سروده شده از زبان مردم را بخوانند. گروه‌هایی که بتوانند ملودیهای محلی سنگسری را به گوش ایران برسانند.

در این رهگذر به هیچ وجه نباید از تلاش استاد مجید درخشانی و گروه ایشان غافل شد. اما خود استاد هم اذعان دارند که با یکی دو آلبوم موسیقی، نه حق موسیقی سنگسری ادا شده و نه وظیفه ایشان در قبال این مردم به اتمام رسیده است. نگارنده به عنوان کسی که از نزدیک دستی بر آتش موسیقی دارد جداً توصیه می‌کنم به جوانان و گروه‌های موسیقی محلی و سنتی توجه بیشتر شده، با فراخوانهای عام و جشنواره‌های موسیقی محلی، از همه نوازندگان و موسیقیدانان سنگسری دعوت به عمل آید. سپس از بین این افراد، با انتخاب اهل فن، گروه‌های موسیقی محلی متولد شده و با کمک اساتیدی همچون استاد درخشانی، قطعات آنها اصلاح و برای اجرا آماده شود. واقعاً جای افسوس دارد که در سنگسر جشنواره موسیقی نداریم. جشنواره شعر نداریم. باور بفرمایید جشنواره عشایر که چندسالی است برگزار می‌شود پاسخگوی جامعه هنری سنگسر نیست. واقعاً یک همت بومی و ملی برای چنین رخدادی لازم است که دست شورای شهر و شهرداری و مبادی فرهنگی را می‌بوسد.

در عین حال نباید از ثبت و ضبط فرهنگ موسیقیایی فونکلور و محلی غافل شد. اینجا همت دانشجویان هنر و موسیقی را می‌طلبد تا در قالب پایان‌نامه‌های دانشجویی و تحصیلات تکمیلی مبادرت به ضبط آواهای قدیمی و اشعار پیشینیان نمایند. اشعاری که هنوز در سینه پدربزرگان نهفته و یا در لالایی مادربزرگان نمود یافته است.

۷٫ جمع‌آوری اصطلاحات عوام، ضرب‌المثلها، اصطلاحات ایلیاتی، فرهنگ لغات سنگسری، فرهنگ کوچ، مناطق کوچ، منازل کوچ، دستورالعملها و بایدها و نبایدهای کوچ، تقویم سنگسری و تقویم کوچ، طب سنتی، گیاه‌شناسی و کوچ‌نشینی، معماری و چادرنشینی، جشنهای محلی، آیینهای ازدواج و طلاق، آیینهای مرگ و خاک‌سپاری، اصول اقتصاد ایلیاتی و خرید و فروش دام  و … همگی می‌توانند عناوین جالب توجهی برای پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد و دکترا در رشته‌های هنری، علوم انسانی و مردم‌شناسی باشند. جا دارد مبادی آموزشی در سنگسر، دانشکده‌های برپا شده در این شهر و البته دانشگاه سمنان در جهت حفظ فرهنگ بومی این خطه از کشور همت عالی نموده، در جهت بقای فرهنگ سنگسری تلاش کنند.

از سوی دیگر کتبی که در گذشته به دست محققینی همچون چراغعلی اعظمی، گرناد وین‌فوهر و … نگاشته شده‌اند، بدور از تعصبات سیاسی و مذهبی، دوباره چاپ شده و در دسترس محققین قرار بگیرند.

در معرفی این زبان و این فرهنگ از رسانه ملی کمک گرفته شده، از مستندسازان حرفه‌ای برای ضبط آخرین تصاویر کوچ دعوت به عمل آید.

حامیان و اسپانسرهای اقتصادی بخشی از هزینه‌های تبلیغاتی خود را در بخش فرهنگی صرف کرده، ضمن تبلیغ خدمات خود، موجبات پویایی فرهنگی جامعه و خلق آثار هنری را مهیا سازند.

در آخر از مردم سنگسری زبان استدعا دارم با پرهیز از خودکوچک‌بینی و با اعتماد به نفس به سنگسری بودن خود ببالند و با سربلندی به ماندگاری این زبان کمک کنند. بیایید باور کنیم تکلم به زبانی با قدمتی چندهزار ساله نه تنها موجب خجلت نیست، بلکه مایه افتخار و فخرفروشی است. بیایید همه ما تا همیشه، به زبانی که به ارث برده‌ایم به عنوان گنجی مشترک بنگریم و وقتی از ما درباره‌ی آن پرسیده می‌شود، سینه را صاف کرده و بگوییم:« این زبان؟… زبان سنگسریه… زبانی با چندهزار سال سابقه… بشین تا برات بگم…»

  م.ن

تهران. نوروز ۱۳۹۳

[۱]- ع. شاپورشهبازی، ع، شرح مصور تخت‌جمشید، بُنداد تحقیقات هخامنشی، ۲۵۳۵ شاهنشاهی

۳- بعد از این، دیگر به مدت ۱۰۰ سال نشانی از این قوم در تاریخ نمی‌یابیم. تا اینکه در ۷۳۷ ق.م در کتیبه‌ای دیگر از آشوریان نام پارسوا دیده می‌شود./ دوازده قرن سکوت، ناصر پورپیرار، دفتر اول، نشر کارنگ، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ – صص ۵۶ تا ۷۰

[۳] – ع. شاپورشهبازی، ع، شرح مصور تخت‌جمشید، بُنداد تحقیقات هخامنشی، ۲۵۳۵ شاهنشاهی

۴- ابوالقاسمی، محسن، راهنمای زبانهای باستانی ایران ، انتشارات سمت، چاپ هفتم، ۱۳۸۹

۵- همان، ص ۱۲۴

۶- صباغیان، ناصر، بررسی زبان سنگسری، نشرشمال پایدار، چاپ اول ۱۳۹۰، ص۲۸۰

۷- تعدادیِ سنگسری، فاطمه ، ادبیات عامیانه‌ی سنگسر. چاپ اوّل، سیب سبز، ۱۳۸۱

۸- تعدادیِ سنگسری، فاطمه ، ادبیات عامیانه‌ی سنگسر. چاپ اوّل، سیب سبز، ۱۳۸۱

۹- دایره‌المعارف اینترنتی وکی‌پدیا

۱۰- هنوز کسی معنی کلمه « الکل» را نمی‌داند. به زعم نگارنده دور نیست که واژه ابداعی حکیم ذکریای رازی برای عصاره تخمیری آب انگور ، از ترکیب « ال» معرفه‌سازِ عربی بعلاوه واژه‌ی «کُل» به معنی درخت مو و میوه انگور ساخته شده باشد. کما اینکه هنوز در سنگسر به درخت مو، «کُل دار» و به برگ مو «کِل وَه‌رگ» می‌گویند. کُل به معنی کوتاه نیز آمده است که بی‌ربط به درخت کوتاه رَز نیست. جالب‌تر آنکه واژه «رَز» که در فارسی به معنی درخت انگور آمده، در زبان سنگسری به معنی «باغ» است !/ نگارنده

۱۱- دایره‌المعارف اینترنتی وکی‌پدیا

۱۲- سوگمندانه با سرکشی به چندین سایت و وبلاگ سنگسری، خواهید دید که در اکثر آنها به طور مشهودی نوعی خودستایی و ناسیونال نارسیسیسم به چشم می‌خورد که موجب رد خوانندگان غیر سنگسری می‌شود. اینکه ما قومی هستیم قدیمی و باستانی با زبانی منحصر به فرد و تقریباً بکر که موجب حیرت بسیاری از زبان‌شناسان شده، صحیح ؛ اینکه صنایع دامپروری ما در ایران و جهان منحصر به فرد بوده و مانند ندارد و هیچ ملتی تا ۱۳ محصول از ماده اولیه شیر استخراج نکرده‌اند‌، این هم درست ؛ اما هیچکدام جواز ادعاهای کودکانه و تاریخ سازی نیست. بزرگی محتاجِ های و هوی نیست. دیده خواهد شد. چون بزرگ است. لذا همین جا از همه فرهنگ دوستان عزیز ، از عام تا خاص، درخواست دارم از حوزه عقل و انصاف و «علم و استناد» خارج نشده، ادعایی بدون سند نکنند. من و ما سنگسری بوده به شوق ملی‌گرایی هر نوشته‌ای را خواهیم پذیرفت. اما یک محقق غیر‌بومی برای شنیده‌ها و نوشته‌ها، سند و مأخذ معتبر طلب می‌کند. چه بسا آنکه ادعایی را بی‌اساس یافته و این بی‌پایگی را به سایر ادعاهای درست و مستند هم تعمیم داده، خط بطلان بر داشته‌های صحیح این قوم کشیده، ما را قومی خودستا و خودشیقته قلمداد کند. چه آنکه اگر به عبرت بنگریم همه اقوام ایران بزرگ و سرفراز، از ترک و کُرد و لر و بلوچ تا مازنی و گیلک و خوزی و سیستانی، همگی مایه افتخار و ستایش‌اند./ نگارنده

۶- این اتفاق در کمتر از صد سال پیش برای زبان سُغدی افتاد و آخرین گویش‌وران این زبان در کوه‌های تاشکند برای همیشه خاموش شدند. در مستند «جاده ابریشم» که در دهه ۷۰ ساخته شده، با زحمت زیاد و با گذشتن از چندین کوه، برای آخرین‌بار با گویش‌وران این زبان گفتگو شده و صدا و تصویرشان ثبت گردیده است. این آخرین سندی بود که سغدیان را در محل اصلی زندگی خود نشان می‌داد. این در حالیست که حضور آنها می توانست جنبه‌های تاریک زبان فارسی دری را برایمان روشن سازد. دور نیست که زبان سنگسری نیز به همین راه برود.

۱۴- حتماً از این همشهریان بسیار دیده‌اید که وقتی برای صله‌رحم به جمع همشهریان وارد می‌شوند، برای هم‌سِنخ شدن شروع به سنگسری سخن گفتن کرده اما یا در میانه سخن به فارسی برگشته یا آنقدر کلمه فارسی می گویند که شما هم از خیر سنگسری حرف زدن با آنها می گذرید. «وُو» را آب ، «که‌چا» را قاشق و «نَه‌لی» را لحاف و … گفته و اینگونه حتی صاحبخانه را هم وادار می‌کنند به زبان انتزاعی جدید آنها سخن بگوید (« که لیهون آب مهر بیا لطفن!» و مانند اینها !)

امیدوارم سوء تفاهمی پیش نیاید! به هیچ قصد استخفاف این همشریان عزیز را ندارم. قصدم فقط بیان یک آسیب است. کما اینکه خود نگارنده هم از این دست سنگسریهایی هستم که همسری غیر سنگسری یا به اصطلاح «غریب» دارم. علاوه بر آن هرگز در سنگسر نیز زندگی نکرده‌ام. اما با جدیت تمام بر آموختن صحیح و تکمل به این زبان همت گماشتم. لذا به عنوان راه چاره، علاوه بر اینکه ارتباط زبانی‌ام را با فامیل نزدیک و سایر همشهریان حفظ کرده‌ام تا اصطلاحات و لهجه را فراموش نکنم همسر و فرزندم را نیز تشویق به آموختن سنگسری می‌کنم و چند ساعتی را در روز با آنها سنگسری حرف می‌زنم. این ترفند علاوه ایجاد نشاط در جمع ما، موجب شکل گیری زبان دوم در خانواده‌ام شده است./ نگارنده

۱۵- برای تهیه این کتاب مجبور به سفر تا شهر آمل و مراجعه حضوری به انتشارات «شمال پایدار» شدم. زیرا در تهران هیچ فروشنده یا پخش‌کننده‌ای کتاب مذکور را نداشت. به این اضافه بفرمایید کتاب تاریخ سنگسر و سایر کتب منتشر شده در خصوص مردم‌شناسی و هنر و زبان سنگسر/ نگارنده

 ۱۶- منظور از اصطلاحات زندگی شبانی مجموعه واژه‌ها، اسامی خاص، اصطلاحات، ضرب‌المثلها و شوخی‌های مرتبط با زندگی ییلاقی و کوچ‌نشینی است.

۱۷- بنگرید به زبان مردم افریقا و امریکای لاتین که با هجوم اقوام عرب و اروپایی، خیلی زود فراموش شد و امروزه جز در اوراد و اشعار و ترانه‌های موسیقیایی آنها، اثری از زبان بومی دیده نمی‌شود. شاید اگر اقوام افریقایی دارای رسم‌الخط و ادبیات مکتوب بودند هرگز زبان بومی خود را در مقابل زبان عربی، اسپانیولی و انگلیسی از دست نمی‌داند. از این روست که یکی از اصلی‌ترین اقدامات استعمارگران در ممالک استعماری، از هند و ایران گرفته تا امریکای لاتین و افریقا، تأسیس مدرسه و اشاعه فرهنگ نوشتاری بود تا از این مدخل، زبان بومیِ غیرنوشتاری را برای همیشه مضمحل و متروک کنند.

۷ پاسخ به “آسیب شناسی زبان سنگسری”
  • عباس معالی:

    سلام برجناب آقای دکتر نوبخت گرامی امروز از سر دردمندی از اول صبح نشستم مقالۀحضرتعالی را بادقت مطالعه کردم واز نکات دقیق مورد اشارۀ شما بسیار لذت بردم شما به همه چیز وهمۀ جوانب اشارۀ داشتید واکنون که ساعت پنج بعد از ظهر است ازمطالعه وتفکر در این همه امور ونکات مورد اشارهدرمقاله فراغت یافتم وبرای تمدد اعصاب در بیرون خانه قدم زدمولی گریه میکردم.برای اینکه روزهائی به یادم آمد کهکتاب تاریخ سنگسر را استاد اعظمی میخواست چاپ کند بنده به سنگسر آمدم واز یکی از اعضای شورا که اسمشان را نمی برم خواستم که استاد حدود بیش ازشصت سالاز عمرشان را صرف خدمت عاشقانه در فرهنگ سنگسری کرده ودرسطح جهانی به این شهرآبرو داده است وکارهای ایشان به جز مقالات علمی و واژه نامه چاپ نشده است حق اینست که شما وهمۀ همشهریها با ایشان درتماس باشید وبرایتعارف هم شده اظهارکنید در چاپ ونشر سایر آثارشان با وی همکاریخواهیدداشت واگر کاری نمیتوانیدبکنید لا اقل یک خدا قوت حق این مرد فداکارمیباشد ایشان هیچ جوابی بهمن ندادندوبطور مرموزانه از زیر بار تشکر خالی هم شانه خالی کردند.بماند استاد کتاب تاریخ سنگر را چاپ ومنتشر کردند وکتابای خواهرشان مرحوم لیلا هم به کمک برادرزادۀ شریفشان خانم ماندانا اعظمی به چاپ رسید ومنتشر شد . .ازایشان پرسیدم کسی برای قدر دانی از کاریک عمرشما تماسی برای تشکر داشت؟ پاسخ این بود که از سنگسریها فقط دوستان نزدیکم ومعمرینی که از قدیم ما را میشناختندتماس داشتند ولی عمدۀ تماس وتشکر از جایی بود که انتظارش نمیرفت گفتم از کجا گفتند از سمنان تلفنی خیلی از من وخواهرم لیلا ( شاعرۀ سنگسری) تشکر شده است .کتابهادر تهران وشهرستانها به فروش رفت ولی از آقای حسین صمدی که نهایت همکاری ومحبت را به ایشان داشت وعهده دارعرضۀ مقداری از کتابهایشان درسنگسربوداز نحوۀاستقبال پرسیدم جواب دادندکه بیشترازمن گرفتندوپس از تهیۀفتو کپی از صفحات دلخواهشان کتابرا بمن برگرداندند. جناب دکتربنده که هیچ محلی از اِعراب ندارم واز توقع خالیبوده وهستم ولی درشؤون مختلف بااین منطق چه کار میشود کرد.بنده آنچه شما فرمودید را درک ولمس کرده ومیکنم واز سال ۱۳۳۹ به تمربن شهر مشغول شدم وشعر فارسی را تاکنون ادامه دادم واز سال۱۳۶۳ به بعد به شعر سنگسری متمائل ترشدم وبا اینکه شروع سختی داشت شروع کردم ودربن بست رسم الخط قرار گرفتم از هیچ جا کمکی ندیدم آنروزها شما ها هنوز درحال رشد بودیدومیدانم درد مرا حس میکنید ودر رنج بی تفاتیهاقرارگرفته اید ولی چون عاشق فرهنگ وزبان این مردمیدبا شعار رنج خود وراحت یاران طلب پاسخ مثبت به تاریخ وزبان وفرهنگ وهمچنین به وجدان خودتان میدهید . خدا شاهد است بنده بیشتر کارهایم را درآخر شب ها تاگذشت پاسی از شب ها به سرودن شعردرانواع ادبی به زبان مادری ام سنگسری که عاشقش هستم واشعار فارسی پرداختم زیرا دربانک تمام وقت حتی روز تعطیل هم از ما کارمیخواستند تا دررقابت از دیگربانکها عقب نمانند.آنچه از کارهای بنده در طول۵۵سال جمع شده را باید تایپ و ویرایش وچاپ کنم درحالیکه زندگی ام از حقوق بازنشستگی اداره میشود. توقعی از مردم ندارم ولیآیااز مسؤلین شورا وشهرداری وارگانهای بیتفاوت نباید انتظار همکاری داشته باشم چون امتحانشانرا داده اند.همۀ موارد مورد اشارۀ حضرتتان نیاز به پی گیری واقدام وپشتیبانی مالی دارد بنده وشما وهمۀ دلسوزان یاری جز خداوندرحمان نداشته ونداریم. من دوست دارم نخورم نخوابم وکارکنم کاری که عاشقش بوده وهستم درحالیکه ۱۵سالست بیمارکلستمی و تحت درمانم واصلاًبه فکرحال وروز خودم نخواهم بود زیرااحساس میکنم عمرم به خط پایان نزدیک است وباید کارم را تمام کرده وتحویل تاریخ دهم .با اطالۀکلام سرتان را به درد آوردم وعرض آخرم اینست هرکاری درهرکجا به هرمقیاس که از بنده ساخته باشد با افتخار حاضر به همکاری با برادرانم هستم.باز هم با عذرخواهی از تصدیع اوقات شریفتان، شمارابه خدامیسپارم وآرزوی توفیق خدمت روز افزون برای همۀسنگسریهای عزیزو عاشقان درحال خدمت به این مرز و بوم وملک وملت رادارم .خدانگهدار.

  • بختیار ذوالفقارخانی:

    دروود و سپاس از جناب دکتر نوبخت گرامی.
    مقاله ارزشمندی بود و بسیار سودبردم.فقط جسارتا درخصوص قسمتی از مطلب کمی با جنابعالی اختلاف سلیقه دارم.وآن اینکه بنظر حقیر اتفاقا زبان سنگسری بکر را میبایست از سنگسریهایی جستجو کرد که سالهاست در خارج از سنگسر و بهتر از آن در خارج از کشور زندگی میکنندچراکه این گروه ،پس از خروج ازمحیط سنگسر زبان سنگسری همان مقطع از زمان را در مغز خود بایگانی کرده و بالجبار با زبان جدید در محیط جدید روزگار گذرانده اند.گذشته از گروه اندکی که بقول شما با اختلاط عمدی لغات فارسی یا لاتین سعی در بزرگ نمایی خوددارندشخصا به تجربه عملی لغات قدیمی و ناب سنگسری زیادی را از این گروه شنیده ام.
    بهرحال جای بسی خوشحالی دارد که با درج چنین مطالبی از بزرگانی چون شماست که نسل جوان علاقه به مراتب بیشتری ازقبل به زبان مادری نشان میدهد.سپاس- بالِه ای بلا-دست درد نکره

  • حمید بیرقی:

    جناب دکتر نوبخت
    درود برشما و قلم سوخته دل تان
    تقویت یک زبان در برابر یورش زبان بیگانه نیاز به نوعی قدرت و اندیشه و اقدام شایسته دارد که اکنون زبان پارسی نیز از چنین سپری برخوردار نیست. امروز اگر فرهیختگانی چون شما به داد زبان سنگسری نرسند هویت آن از دست میرود. آری زبان دچار تحول نرم میشود، اما امروزه بیم آن میرود که محو شود. تحول با شرایط زمان پذیرفته است اما نابودی آن غیر قابل تحمل است. به نظر بنده زبان سنگسری میتواند انبوهی از لغات نوین را با تغییر انها در خود هضم کند به شرطی که اصل بودنش حفظ شود.

  • جناب آقای دکتر نوبخت
    سلام
    زبان بعنوان یک پدیده اجتماعی بمثابه یک موجود زنده است که میتواند دوران کودکی جوانی میانسالی و مرگ را برای آن پیش بینی نمودو بر مبنای دیدگاه فونکسیونالیستی اگر نتواند خود را با زمان تطبیق نماید و واژگان آن کارکرد مثبتی نداشته باشد محو خواهد شد و زبان سنگسری نیز از این قائده مستثنی نیست اگر نتواند خود را با جغرافیای زمانی و مکانی منطبق نماید ……….
    ضمنا درود برشما بدلیل توجه به زبان شکیل ایل من
    مانا و پایدار باشید

  • با سلام و با سپاس از مقاله خوب و ارزشمند جناب دکتر نوبخت و استعاره زیبای جناب دکتر صداقتی که زبان را چونان جان توصیف و تعریف نمودند و نکته قابل امعان نظر و مهمی که جناب دکتر مستخدمین حسینی درباره رابطه میان حفظ هویت و زبان اشاره فرمودند.

    به نظر می آید زبان و واژگان و مفاهیم یک فرهنگ را می توان از منظری دیگر نیز نگریست و اهمیت آن را از این نظر نیز مورد توجه قرارداد و آن،این است که زبان و واژگان و مفاهیم آن به مثابه ابزار و اسناد در فهم تجربه زیسته و تجربه زندگی یک قوم به کار می آید. از طریق واژگانی که نماینده مفاهیمی دیگر هستند می توان به گذشته تاریخیِ زندگی اجتماعی و فردیِ گروهی از آدمیان که معیشت ویژه ای داشته اند، پی برد.مفاهیم ، چنان که برخی از صاحب نظران علوم اجتماعی(جامعه شناسان و انسان شناسان و دیگران)در نظر دارند، بازتاب دهنده تجربه زندگی آدمیان است. اگر ما برای مطالعه گذشته تاریخی سنگسر و مردمی که در طی سالیان دراز در این سرزمین و نواحی دیگر می زیسته اند، اسناد تاریخی بسیار ناچیزی در اختیار داریم(که خود البته معلول علل مختلفی است که در اینجا نمی توان به آن پرداخت)،در عوض اصطلاحات، واژگان، مفاهیم، ضرب المثل ها، حکایتها ،داستانها ، ترانه ها و … برای ما به ارث مانده اند که همچون اسناد تاریخی ارزشمند هستند و می توان با استفاده از دانش هائی جدید – علاوه بر علم زبان شناسی، از علومی که توسط فلاسفه و متکلمین مسیحی و پروتستانی تحت عنوان هرمنوتیک شکل گرفته است و بی ارتباط با زبان شناسی و فلسفه زبان نیست – از آنها برای فهم تجربه زندگی گذشته سنگسری ها بهره گرفت و بخشی از تاریخ اجتماعی گذشته را تدوین نمود.
    بنابراین تخریب شدن یک زبان کهن از جهتی دیگر نیز بسیار زیان آور است و اگر مبالغه نباشد باید این فرآیند را به مثابه یک فاجعه توصیف نمود زیرا همانند دفینه ها و آثار باستانی این منطقه (که توسط سودجویان خودپرست و بدور ازاخلاق انسانی و علمی برای همیشه از بین برده شده)، به عنوان ابزارهای کشف پیشینه تاریخی این مردم ازبین می رود و امحا می گردد.
    از این رو شایسته است سنگسری های علاقمند و فرهنگ دوست هریک در حد وسع خود واژگان و ضرب المثل ها و داستانها و حکایات مختلفی را که از والدین خود، یا پدربزرگ ها و مادر بزرگها و یا احتمالاً از نسل های پیشین شنیده و در خاطر دارندآنها را مکتوب نمایند و به مرور زمان آنها را کامل تر و کامل تر نمایند و به این شیوه فرهنگ گذشته را حفظ نمایند. می باید به هر آنچه از گذشته باقی مانده(چه خوب ، چه بد) به چشم یک درّ گرانبها نگریست و به دور از حب و بغض ها و به دور از قضاوت ها و داوریهای ایدئولوژیک در جمع آوری و ثبت و ضبط آنها همت گماشت.

  • احمدصداقتی:

    سپاس از سرور گرانقدر دکتر نوبخت عزیز که علاوه بر رشته تخصصی خود ید طولایی در زبانشناسی داشته و مطالعه و پژوهش ایشان مایه مباهات بوده و از مفاخر ما سنگسرها بوده و اینجانب که آشنایی دیرینه با ایشان دارم به خود می بالم.
    مقاله سودمند وزیبایی است که از بار علمی بالایی برخوردار بوده ولی اشاره ای ظریف داشته که توضیح ذیل را ضروری می سازد.
    سخن از زایش، زندگی و میرایی زبان رفت . گویی زبان در نزد یک زبان شناس همچون جان است در نزد طبیب. جان عزیز است و پاسبانی از جانی که در اهتزار است ، هرچند میرایی آن از قوانین خلقت است، از اصلی ترین دغدغه های آن طبیب حاذق می باشد و چون مرگ آن جان فرا رسید نیز لاجرم آن طبیب صبوری و شکیبایی پیشه کرده و هم خود را مصروف کشف شُوند آن مرگ می کند. دقت باید نمود که مرگ نیز بعنوان یک واقعیت برای خود انواع و اقسام داشته و بعضی ستوده ( همچون جانفشانی برای دیگران یا وطن و…) و بعضی مذموم هستند و از نا پسندیده ترین مرگ ها می توان خودکشی را نام برد.
    طبیبان خاصه روانپزشکان خودکشی را معلول بحران روحی و افسردگی میدانند و از ویژگی های این بحران خودناباوری، استیصال، عدم اعتماد به نفس، عدم توانایی کسب لذت ،ناامیدی ، پوچی و بیهودگی و …. را می توان نام برد .
    در مقام مقایسه زبان نیز چون جان دچار مرگ است ولی آیا این مرگ ، مرگ با افتخار است یا خودکشی. مرگ با افتخار یک زبان در حقیقت مرگ نیست بلکه پیوستگی تغییراتی است که در آن بوجود آمده بنحوی که درک گونه پیشین آن برای گویشوران امروزی آن مشکل و حتی نا ممکن می شود مانند درک فارسی هخامنشی برای فارسی زبانان امروز و یا انگلیسی باستان برای انگلیسی زبانان امروز. تغییرات و دگرگونی در زبان که بواسطه زایش، زندگی و مرگ واژگان در یک زبان رخ می دهد اصلی پذیرفته شده در دانش زبانشناسی بوده و یکی از اصلی ترین مباحث آن را خصوصا در زبان شناسی اجتماعی sociolinguistic شکل می دهد.
    آن چیزی که در مورد زبان هایی همچون زبان سنگسری در این چند سال اخیر رخ می دهد دگرگونی طبیعی زبان نیست بلکه خودکشی آن است که بدست گویشوران آن انجام می پذیرد. خودکشی هرچند که تابع قواعد و مقررات خود است در هیچ جای دنیا پدیرفتنی نیست و اگر قصور پزشک در پیشگیری از آن اثبات شود قابل پیگرد است. چرا گویشوران یک زبان بنا گاه به این نتیجه باید برسند که زبانشان چیز بدرد نخوری شده و با کودکانشان به زبان دیگری سخن بگویند . کدامیک از ویژگی هایی که برای افرادی که خود کشی می کنند در آنها شکل گرفته است. آیا براستی افسرده شده اند یا از دانش روز دنیا بی بهره اند. اگر به سایت یونسکو سری بزینیم خصوصا صفحه آموزش education آن ، می بینیم که پر از مطالبی است در تشویق و تایید زبان مادری و لااقل دوزبانه بودن . پس علم روز و دستاوردهای نوین دانش بر آموزش زبان مادری صحه می گذارد. پس این گویشوران را چه می شود !!؟
    البته سعی من اینست که با نگاه علمی و با نگاه کل گرا و جهانی به مسئله نگریسته و راه حل هایی را که بتوان با این دیدگاه بدست آورد را برای حل مسئله بکار بندم و اگر لحن گفتار گاها تند می شود بعلت اهمیت موضوع بوده و خدا ناکرده قصد بی احترامی به همزبانان عزیزم را ندارم . در راستای جهانی دیدن به یک مورد آن اشاره داشته و قضاوت را بعهده دوستان می گذارم که آیا اینچنین سعی و اهتمامی که دولت های جوامع توسعه یافته برای اقلیت های زبانی خود دارند در جامعه ما وجود دارد که آنگاه ما براحتی خودکشی خود را بعنوان مرگ طبیعی زبان توجیه و از کنار آن بگذریم.
    در میان دو کشور سوئد و فنلاند جزیره ای قرار دارد بنام اولند (ماریهام ) که از نظر حاکمیتی قلمرو فنلاند محسوب می شود و جمعیتی در حدود یازده هزار نفر داشته که به زبانی خاص خود که با زبان رسمی کشور که فنلاندی است متفاوت است. دولت فنلاند به درخواست ساکنین آنجا نظام آموزشی آن جزیره را با زبان آنها همسان و مقررات اداری آن جمعیت یازده هزار نفری! تا بدان حد تغییر داده که گویی آنجا منطقه ای خودمختار است. با این سیاست گذاری ها و تغییر مقررات که می توان به جزئیات آن از طریق شبکه دسترسی ییدا کرد خود می توان حدیث مفصل اهمیت زبان مادری و چگونگی درمان خودکشی یک زبان را خواند.

  • بهروز مستخدمین:

    با سلام خدمت آقای نوبخت
    ضرورت حفظ زبان وفرهنگ داشتن هویت می باشد امید است با بازگشت نام سنگسر که یادور تاریخ و هویت ما سنگسری ها مباشد به نسل آینده در داشتن هویت سنگسری کمک کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

*

این مطالب را هم بخوانید ...