امروز : ۱ مرداد ۱۳۹۶
تبلیغات   |   درباره ما   |   تماس با ما
تبلیغات

    Sorry. No data so far.

سامانه پیام کوتاه
سامانه پیام کوتاه سنگسر نیوز
پیش بینی آب و هوا
مهدیشهر
مرداد ۱, ۱۳۹۶, ۴:۳۵ ق.ظ
 

صاف
21°C
رطوبت: 16%
سرعت باد: 3 m/s شمالشمالشرق
اطلاعات بیشتر...
 
آمار سایت
  • 13
  • 1,733
  • 3,272,775
  • 1,104
  • 3,697
  • فروردین ۱۰, ۱۳۹۶

مراقب چشمم باش!

فرشید مختاری

فرشید مختاری

مقدمه: در یکی از تارنماهای محلی، در ادامه مطلبی که به موضوع ممنوعیت پخش اعلام ترحیم از بلندگوی المهدی پرداخته بود، پیکه دادم که مخالف این تصمیم هستم و تصمیم گیران به لایه های فرهنگی که مغفول می ماند توجهی نکرده اند. این پیکه و سخن و نظر، جدای از درست یا نادرست بودن آن، دستمایه تمسخر بعضی از بازدیدکنندگان قرار گرفته بود که “لایه های پنهان فرهنگی” یاد شده را موهوم دانسته اند. بنا به ضرورت بر آن شدم دست کم به یک مورد و یک لایه از این لایه های پنهان اشاره ای داشته باشم.
از چندی قبل، پیرامون مسایل مختلفی که در مهدی شهر داشتیم، یکی از خوشحالی های مشایخ و بزرگان شهر، همگرایی و یکپارچگی و وحدتی بود که در بین ما به وجود آمده بود. در آن مقطع به دفعات از کسان مختلف شنیدم که چه خوب است این حس دوست داشتنی را که بعد از سالها زنده شده از دست ندهیم و دنبال راهکار هایی بودیم که این روح “یک ملت بودن” حفظ شود.
حفظ این روحیه اگرچه احتیاج به توجه و تدبیر دارد اما مهمتر از آن شناخت و محافظت از شاخص هایی است که زمینه این اتحاد و صمیمیت را فراهم می کند. زمینه های ناپیدای فرهنگی که عقبه تاریخی دارند و باعث می شوند آحاد مردم از “من” خویش به درآیند و “ما” شوند. بی شک تک تک افراد وقتی دل در گرو گروه و قوم و جمعیتی می گذارند که احساس بیگانگی نسبت به آن نداشته باشند و همه افراد دیگر را چون خود و از خود بدانند. بدین سان هر جمعیتی در طول زمان غم ها و شادی های مشترکی را تجربه می کند تا به هویت جمعی واحدی می رسد. در چنین فضایی هر مورد شخصی، مساله یک فرد نیست و چون اعضای جامعه شبکه تنیده ای از احساس و احترام و غیرت نسبت به همدیگر هستند، مساله همه افراد می شود.
چگونه است که ما وقتی می شنویم یک همشهری ما در یک عرصه شخصی از زندگی خودش مثلا ورزشی یا علمی موفقیتی به دست آورده، خوشحال می شویم، یا اینکه مثلا فلان شخص خانه ای باشکوه با معماری خاصی دارد، آن را به نوعی مربوط به خود می دانیم و از آن یاد می کنیم؟ به همین سان در روز بد کسان نیز البته غم های هر فرد و خانواده ایی باعث تاسف و تاثر ما می شود.
کوتاه سخن اینکه جراحی زیبایی هیچگاه حسن محسوب نمی شود و به اعتقاد نگارنده نوعی بی سلیقگی است و حذف مولفه های فرهنگی مانند “ممنوعیت پخش اعلام” که در حقیقت از مظاهر صمیمت فرهنگی مردم شهر است، نه تنها ابروی شاهد ما را درست نمی کند که می ترسم بزند چشمش را نیز کور کند.

* این نوشته و نظرات کاربران لزوما بیانگر دیدگاه سایت خبری سنگسر نیوز نمی باشد.

برچسب‌ها,

۲۵ پاسخ به “مراقب چشمم باش!”
  • ابراهیم:

    باسلام
    ۱-نمی دونم این عزیزانی که از عدم اعلام پخش متوفی گله مندند]خودشان از همسایگان حسینیه بودند ودرایامی مثل مطالعات کنکور ودانشگاه ویا استراحت بعدازظهر تابستان با صدای نابهنجار اعلام فوت و.. مواجه شدند وروحیات افسردگی سراغشان آمده ویاخیر؟
    ۲- شاید شما مثل ما نبودید که به خاطر این سروصداها؛دهها بار با متولی وهیئت امنااز طریق تلفن مشاجره کرده وهر فحش وناسزایی را نثارشان کردیم.
    ۳- البته حدس می زنم بعضی از شما بزرگواران ،حرفی می زنید که حرفی زده باشید وگرنه اقدام هیئت امنا اگرچه دیر ولی اصولی بوده.سعی نکیم هرچیز را به سنت وتاریخ وگذشته شهر ربط بدهیم .واقع بینی هم نعمت بزرگی است

  • به مناسبت ماه پیروزی خون بر شمشیر دوست دارم به لایه ای دیگر از هزار توی فرهنگ اشاره ای کنم.
    زبان شناسان و لغت شناسان واژه “مرد” را از ریشه “مرگ” و “زن” را هم ریشه با “زندگی” می دانند. به باور گذشتگان ما “مرد” می بایست “مرگ آیین” باشد و جالب اینکه ما در زبان خودمون هنوز شکل ناب “مرکیین” را استفاده می کنیم.
    قطعا جامعه ای چنانچه از مرگ بهراسد و از یاد آن ابا داشته باشد و دچار افسردگی شود و با معیار های متریالیستی آن را زشت بشمارد و بخواهد صورت آن را از فضای جامعه بزداید، ضمن اینکه از هویت خود خالی خواهد شد دیگر جامعه ای مرد پرور و شهید پرور نخواهد بود.
    به زودی خواهیم دید احساسات سانتیمانتالمان گل کرده! رنگ خون قربانی هم تعادل روانی ما و بچه های ما را بهم می ریزد و عبور دستجات محفه گردان در کوچه های تنگ و ناهموار باعث زحمت و خاکی شدن کت و شلوارمان خواهد شد.
    با چنین روندی در چنان روز مبادایی که نوبت فدا کردن جان و سر و دفاع از ناموس و باور برسد آیا رگ غیرت کسی خواهد جنبید؟ یا باید به فکر مذاکره بود؟

    • سرباز کوروش:

      بنام اهورا مزدا
      جناب فرشید مختاری ، درود
      فرموده اید چنانچه از یاد مرگ ( اعلام در بلند گو) ابا داشته باشیم دیگر مرد پروری و شهید پروری در جامعه نخواهد بود !از دوره باستان ایرانی ها به خصوص سنگسری ها بسیار مرد ، شجاع و دلیر بوده اند (به استناد نوشته های تاریخی مانند شاهنامه فردوسی و…)آیا در آن زمان هم مرگ از بلند گو اعلام میشد ؟

      • فرشید مختاری:

        گفتم جامعه ای که از مرگ بترسد! خب مشخصه که قدیمی ها از مرگ که نمی ترسیدند همون طور که گفتم خودشون رو مرگ آیین میدونستند…
        ظاهرا در جریان نیستی تا حدود سی سال پیش هم تو سنگسر “ذک” گفته میشد. بله حرف شما رو تایید میکنم اون زمان مرگ از طریق بلند گو اعلام میشد.

  • باسلام به دوستان حد اقل میدانیم در هیچ جای استان چنیین چیزی وجود ندارد پس واقع بین باشید
    جایگاه مسجد والاتر از این حرف هاست

  • بیدقی فر:

    با نظر آقای بهنام حامدی موافقم

  • علی سنگسری:

    بنده مسجدی نیستم ولی مسجد را دوست دارم زیرا یادگاری از گذشته فرهنگی ملتم هست . بنا به دلایلی اهل مسجد رفتن نیستم که به باورها و نقطه نظرات شخصی ام که مصداقی نوعی از قشری از هموطنانم میباشد برمی گردد. بعضی از جلوه های فرهنگی شهرم از جمله اعلان فوت و خبر مراسم که از بلندگوی مسجد شهرم پخش می شد حلقه اتصال من با مسجد وآیین های مرتبط با آن می شد که متاسفانه با ممنوعیت آن این حلقه اتصال و این رابطه معنوی از هم گسسته شد. شاید همانطور که در کامنت آقای یوسفیان اشاره رفته است غرض آن بوده که امثال من مسجد رو شوند تا از احوال همشهریان با خبر شوند ولی متاسفانه نتیجه عکس بوده و موجب تحلیل خاطراتم از مسجد می شود . امیدوارم کسانی که این تصمیم ممنوعیت پخش اعلان از مسجد را گرفته اند فقط خود را ندیده کمی هم به فکر امثال بنده باشند. آمین

  • محمد علی یوسفیان:

    جناب آقای مختاری
    ۱٫ جایگاه مسجد که الان برای خیلی از افراد فقط برای ختم و شام خوردن استفاده میشود بسیار رفیع و ویژه است اما این موضوع ربطی به اعلام از بلندگو ندارد. اگر همه عزیزانی که برای این موضوع دغدغه دارند اهل مسجد باشند و حرمت مسجد را با حضور در مسجد حفظ کنند از همه فوتی ها خبردار می شوند چون مسجد مرکز تجمع و همدلی است . بسیار عجیب است که اعلام فوت افراد از ماهیت خود مسجد بالاتر نشسته و دغدغه ایجاد کرده است.برادر من ، بله به قول شما باید « مسجد مرکز و محور همه شئون فرهنگی جامعه باشه.» اما داخل مسجد نه بلندگوی مسجد.
    ۲٫ واقعا اعلام فوت از حسینیه المهدی یک مساله فرهنگی است؟ یا سابقه طولانی تاریخی دارد؟ آیا هیات امنا حق ندارد در این زمینه تصمیم گیری کند؟
    ۳٫ چرا برخی از ما به آداب و رسومی دلبستگی داریم که نه مربوط به سطح دین است و نه عمق آن؟ آداب و رسوم اصلی و ریشه ای در حال نابودی است و ما در فکر نقش بام ایوانیم.

    • بنده همون جور که چند جایی تاکید کردم میخوام درباره لایه های پنهان فرهنگی بعضی از پدیده ها حرف بزنم و مورد بلندگو با قربانی یا تغییر مسیر برام فرق نداره موضوعاتیه که بحث را ایجاب کرده.
      به عقیده من اعلام فوت یه مساله فرهنگیه و خیلی هم واضحه که مساله فرهنگیه. البته نمیخوام ارزش گذاری کنم و بگم مهم هست یا نیست یا چقدر مهمه.
      در مورد تصمیم هیات امنا هم تحلیل من اینه که فشار آوردن بهشون وگرنه تو حالت معمول از این دست تصمیم ها نمیگیرن. شواهدی هست که از قبل برای تصمیم سازی برنامه ریزی شده. ضمن اینکه همون طور که میبینید درخواستها برای ادامه این روند کم نیست.

  • آیا می دانید “اعلام ترحیم از بلندگوی المهدی” یکی از قابلیت های مهم “گردشگری” شهرمونه؟

    دومین لایه فرهنگی پنهانی که میخوام مطرح کنم ریشه در هویت جمعی ما داره و شاخ و برگ خودشو در توسعه شهر نشون میده.
    آنچه هویت یک جمع رو شاخص میکنه و باعث تفاوت با دیگران میشه، کنش ها و واکنش های اون جمعیت نسبت به پدیده های مختلف فرهنگی و اجتماعی در بستر تاریخیه. یعنی بر این اساس ما میتونیم بگیم سنگسری هستم و خرده فرهنگ سنگسری داریم. همین کنش و واکنشی که نسبت به اعلام مرگ یا آیین و رسوم دیگه که قبلا اسم بردم داریم. مساله ای که امروزه تو مباحث “توسعه” با نمود هایی مثل “جهانگردی و گردشگری” محوریت داره و برنامه ریزی های دقیقی براش انجام میگیره.
    شما ببینید تو همین مقاله جدیدی که سایت محترم متبوع ما از خاطرات رئیس جمهور عزیزمون آشیخ حسن روحانی منعکس کرده، فرمودن ما رفتیم سنگسر اونجا یه آیت الله زیارتی بود که به زبان سنگسری منبر می رفت! و ابتدای منبرش اینگونه بود که…الی اخر. خب این یعنی چی؟ یعنی یه ویژگی جمعی که وقتی کسی از بیرون میاد میبینه براش جالبه و تو ذهنش میمونه و همه جا ازش حرف می زنه.
    همین حکم برای “بلندگوی المهدی” هم هست. یعنی وقتی مهمانی یا گردشگری تو شهر باشه و یهو بلندگو اعلام کنه مثلا “ننه شهریانو مرد خدا رحمتش کنه!” بعد اون غریبه میگه: ” عه! چه جالب! اینجا چقد مردمش با هم خودمونی هستند!” این یعنی قابلیت گردشگری. یعنی جزو میراث فرهنگی ماست.
    رو همین حساب من فکر میکنم اون جمعیتی که نامه نوشتند به فرمانداری و مخالف ممنوعیت مورد موضوع بحثمون بودن، در حقیقت باید به “اداره میراث فرهنگی و گردشگری” نامه میدادند و تذکر می دادند که آقای جورابلو داری چکار می کنی دارن میراث فرهنگی شهرمون رو خراب می کنند!
    مساله هویت فرهنگی اجتماعی ماست با بهانه های بنی اسرائیلی معدومش نکنیم.

  • ناصرالدین نادعلیان:

    من کاملا بانظرفرشیدموافقم.اینقدرمسئله روحساس نکنید.بخدابادوباراعلام فوتی ان هم درساعت مشخصی هیچ مشکلی پیش نمیاد.باتوجه به شغلم دههانفربرای این موضوع بهم مراجعه کردن.واقع بین باشید.

  • سرور ارجمند جناب آقای بختیار ذوالفقارخانی
    با سلام خوشحالم که جنابعالی هم در این بحث مشارکت فرمودین.
    بنده با کلیت دیدگاه شما موافقم. به نظر من هم باید در حیطه فرهنگ به شکل ایجابی عمل کرد و نه سلبی. یعنی عوض اینکه بیاییم چیزی رو نهی کنیم یا جلوی اونو بگیریم راه درست اینه که فرهنگ سازی کنیم و جایگزین مناسب رو بیابیم. من فکر می کنم چنانچه پیشنهاد شما عملی باشه و ذکر گفتن پشت بوم بتونه حق مطلب رو ادا کنه، به شکل طبیعی نیازی به اعلام از بلندگوی مسجد نیست.
    منتها مساله اینه که با توسعه شهرنشینی و سیطره ماشینیسم بر همه شئون و محیط زندگی ما شرایط به کلی دیگرگون شده. دیگر آن فضای آرام و بی سروصدای قدیم نیست تا ناله ذاکر وظیفه اطلاع رسانی خودش رو انجام بده.
    محض اطلاع دوستانی که در مهدیشهر تشریف ندارن عرض کنم به قدری آلودگی صوتی در شهر زیاد شده که به راستی همانگونه که در یکی از پیکه های این بحث دوستی اشاره کردن، ما که شهرک هستیم صدای بلندگوی المهدی رو نمیشنویم در صورتیکه سالهای قبل به راحتی میشنیدیم و اتفاقا پژواک صدای آن که به کوه های الله صفه میخورد و برمیگشت خیلی هم باصفا بود!
    من فکر میکنم روندی که اعلام مرگ و میر از شکل ذکرگفتن به این شکل امروزی اعلام از بلندگو طی کرده شکل قابل قبول متناسب با روزگار ما بوده. درباره مسایل فرهنگی مرتبط با تکنولوژی اظهار نظرهای فراگیری هست که همه ما شنیدیم. مثلا میگویند اگه موبایل یا فلان تکنولوژی از کشورهای صنعتی وارد کشورمان شد “فرهنگ استفاده” آن نیامد و فرق خودمان با آن جوامع را در این نکته میدانیم که شکل توسعه صنعتی و استفاده از ماشین بر خلاف روند آرام و پخته ای که در کشورهای صنعتی داشته در کشورهایی مثل ما یکهو و یکدفعه اتفاق افتاده و معیوبه.
    مورد اعلام ترحیم از بلندگو اتفاقا از معدود مواردی هست که به نظر من شکل درست خودش رو در گذر از سنت به مدرنیسم طی کرده و اگه ایراداتی در اون وجود داره باید اصلاح بشه نه اینکه حذف بشه.
    ما هم سالها اطراف حسینیه المهدی مینشستیم و اون وقتا الودگی صوتی هم به این اندازه نبود. برای من طرح مساله ایجاد آلودگی صوتی توسط بلند گو خیلی قابل قبول نیست با این حال فکر میکنم اگه صدای زیادی داره باید صداشو کمتر کرد. اگه زمان نا مناسبی اعلام میشه زمانشو تنظیم کنند. اگه کسی که اعلام میکنه صدای خوبی نداره آدم خوش صدا اونو اعلام کنه و… قص عل هذا!

  • سرباز کوروش:

    بنام اهورا مزدا
    دوستان درود
    از دیدگاه بنده خیلی از سنت های نابجا وجود دارد که چیزی جز ضایع کردن حقوق دیگران و مردم آزاری نیست موضوعی که تمام ادیان باآن مخالفند جایی که عرفاآنرا از می و شراب خوردن بدتر دانسته و فطرت هر انسان عاقلی نیز آنرا ناپسند میداند. ناهنجاریی هایی مانند پخش دعا از بلند گوی مساجد ، استفاده از بلند گو- طبل – سنج و…به خصوص در محرم و… امیدوارم به جایی برسیم که حقوق دیگران را محترم شمرده و خیلی از بی فرهنگی ها و ناهنجاریها را کنار بگذاریم .

  • بختیارذوالفقارخانی:

    باسلام
    نمیدانم بعلت وجود کوههای بلنداطراف شهر است یا موقعیت بنای المهدی(بربلندای شهر)اما فقط این را تجربه کردم که صدای بلند گوو پژواک آن بحدیست که درداخل اتاق رشته کلام را ازکسی که درحال صحبت است میرباید…وتوحدیث مفصل خوان از این مجمل که چه بر سر کسی میاید که مریض است یا ناراحتی عصبی دارد.
    نظر حقیر براینست که با توجه به نزدیک بودن مردم ما بیکدیگر،فقط اعلام فوت انجام شودطبق روال سابق که بربام خانه متوفی (ذکر)خوانده میشد
    باسپاس-بختیارذوالفقارخانی

  • از بلند گوی مسجد نشنیدن صدایی جز صدای اذان شایسته نیست! جایگاه و محوریت مسجد در فرهنگ و تمدن ما کجاست؟ اصطلاح “مسجد جامع” یعنی چی؟ اتفاقا باید مسجد مرکز و محور همه شئون فرهنگی جامعه باشه.
    من مشکلی با پخش یا عدم پخش ندارم و برام اهمیت نداره چه تصمیمی در نهایت گرفته میشه منتها برام اهمیت داره منطق آدمهایی که تصمیمی میگرند یا حرفی می زنند رو درک کنم. سوال من اینه اگه صدای بلندگو آزار دهنده هست و آزار غیر شرعی پس چرا محتوای مطالب دسته بندی میشه و فقط پخش اعلام ممنوع میشه؟ ضمن اینکه مطرح کردن “صدای خوش” و “صدای ناخوش” توجیه بدتر از گناه ست و با معیارهای دینی و اخلاقی ما متضاده. مگه ما وقتی تو زندگی روزمره خودمون با هم حرف می زنیم همه صدای خوش داریم و وسط حرفامون تحریر میریم!؟ پیامبر اکرم وقتی بلال را برای اذان گفتن انتخاب کرد مگر شخص خوش صداتری را نمیشناخت؟ یا مگر به پیامبر به خاطر صدای بلال ایراد نگرفتند؟
    و نکته مهمی که خطاب به اقای یوسفیان عرض کنم مواردی از این دست از سنخ مسایلی که باید به فتاوای مراجع رجوع کرد نیست هر چند استفاده از راهنمایی های آنها خوب و پسندیده هست.
    اما برگردم و اشاره ای به موضوع بحثم یعنی “لایه های فرهنگی” بکنم.
    شاید وقتی کسی زمینی رو حفاری میکنه و گنجی رو به دست میاره، این اتفاق یک اتفاق تعیین کننده تو زندگیش باشه و زندگیشو از این رو به اون رو کنه و اونو موفقیت بزرگی تو زندگی خودش بدونه. شبیه حسی که شاید یک نفر بعد از جراحی زیبایی داره و هی خودشو تو آینه نگاه میکنه! اما از نگاه یک کارشناس فرهنگی یا یک باستان شناس چه اتفاقی افتاده؟ فکر می کنید یک دلسوز فرهنگی از این ناراحت میشه که گوشه ای از میراث فرهنگی مملکت به یغما رفته و یحتمل به دست نا اهل افتاده؟ البته از این موضوع هم ناراحت میشه ولی از نگاه یک باستان شناس بزرگترین لطمه ای که حفاری به فرهنگ میزنه “از بین بردن لایه های تاریخی جاییه که توش گنج خوابیده” یعنی دقیقا همون چیزی که حفار محترم وقت حفاری اصلا بهش توجه نداره که اصلا خبر نداره که چیزی به اسم “لایه های تاریخی” زیر پاهاش وجود داره که “اساس کار” و فعالیت باستان شناسه و وقتی آسیب ببینه کل کل فرایند باستان شناسیش مختل میشه!
    بنده اساسا با این موضوع مشکل دارم که چرا باید در مورد مسایل فرهنگی هر کسی اجازه تصمیمسازی داشته باشه حالا فرقی نداره ممنوعیت پخش بلند گو باشه یا تغییر مسیر دستجات یا آیین ها و رسوم مربوط به پیشواز و چاوشی و بدرقه و قربانی و امثالهم.
    آیا همینکه من یک امکانی دارم که اعمال نظر کنم مثلا رسانه ای مثل سایت خبری دارم یا رئیس اداره ای هستم که تو عنوانش کلمه “فرهنگ” داره یا اینکه تمکن مالی دارم اسپانسر همایش ها و جشنواره ها میشم یا اینکه مدرکی تو دانشگاه علمی کاربردی گرفتم به اسم “مدیریت فرهنگی” یا اینکه به فلان موضوع تاریخی علاقه مندم یه آرشیوی درست کردم که کس دیگه ای نداره یا اینکه بابای من از نسل افسانه ای بوده و و و…اینها مجوز تعیین تکلیف برای پدیده های فرهنگی جامعه هست؟
    نه دوستان اینگونه نیست! “من اینه میگم!”
    من میگم چیزی به اسم لایه های فرهنگی آشکار و “پنهان” وجود داره که بهش توجه نمیشه و آسیبی که میبینه اصلا قابل قیاس با اینکه “من با صدای فلانی حال نمیکنم” نیست!

  • بهنام ن:

    ۱-جناب آقای فرشید مختاری شما راحت در منزل در شهرک نشسته اید و مقاله مینویسید.صدای بلندگوهای حسینیه هم تا شهرک نمیرسد.پدر پیر ما چه گناهی دارد که خانه اش در مقابل حسینیه میباشد ؟

    ۲-فرشید باید بدانی دوستان خودت در همین سایت با مطرح کردن نام سنگسر و مهدیشهر دارند تیشه به ریشه اتحاد میزنند. اگر لایه های فرهنگی را میخواهی جستجو کنی در طرز تفکر دوستان خود جستجو کن .آفرین

    ۳٫جناب آقای بهنام حامدی ما میتوانیم دعای سمات را در عصر جمعه تحمل کنید چون در یک زمان خاص و با صدای زیبا می باشد.ولی آن هم خوشایند نیست . ولی صداهایی که در هر زمان و با هر صدای ناخوش و آزار دهنده پخش میشود این آزار دهنده است.

  • بهنام حامدی:

    جنای اقای فرشید مختاری عزیز
    از بذل توجه و عنایت شما ممنونم کاملا با نظر شما موافقم اگرصدای بلندگو ازاردهنده هست بقول شما مثلا ساعت ۱۰صبح و ۴ بعداظهر اعلام کنند نه اینکه کاملا حذف کنند که..

  • محمد علی یوسفیان:

    سلام
    از بلندگوی مسجد شنیدن صدا جز صدای اذان شایسته نیست.پخش دعاهای مختلف نیز خصوصا اگر معترضی داشته باشد،مشروع و معقول نیست اما واقعیت این است که اعلام خبر فوت معترض داشت(به نمونه ها و گونه هایی از آن در وبلاگ برای مهدی شهر اشاره کرده ام)اما پخش ادعیه معمولا اعتراضی نداشته است به چند دلیل(نمی خواهم توجیه کنم که مثلا دعا باید پخش شود و اعلام فوت نه)و آن اینکه:
    ۱٫ ساعت پخش دعا ساعات معمول بوده و هست مثل قبل اذان اما ساعت اعلام فوت هیچ وقتی را نمی پذیرد و خانواده متوفی بر اساس زمان فوت فرد یا زمان تشییع،علاقمندند اطلاع رسانی نمایند.
    ۲٫ صدای ادعیه از زبان مداحان مشهور و عمدتا ضبطی پخش می شود که حداقل دعا با آهنگ و صدای مناسب به گوش می رسد،اما صدای اعلام فوت اینگونه نیست.
    ۳٫ صدای ادعیه نهایتا بالاست اما اعلام فوت هم حجم صدا بالاست و هم اعلام یک خبر غم انگیز و ناراحت کننده است که واقعا برای برخی افراد ناراحت کننده و استرس زاست.
    برای بار سوم تاکید می کنم که اینها توجیه برای پخش دعا نیست باید بر اساس فتاوای مراجع عمل کرد.

  • بهنام حامدی علیک سلام
    ابتدا ازت ممنونم که اسم کاملتو نوشتی و امیدوارم بقیه شرکت کننده ها هم اسم کامل خودشون رو بنویسن.

    در مورد بلندگوی حسینیه اگه واقعا باعث آزار و اذیت بشه هر عقل سلیمی میپذیره که نباید فعال باشه. منتها این آزار و اذیت چنانچه موضوعیت داشته باشه فقط منحصر به اعلامیه ترحیم نمیشه و مثلا شامل دعای سمات عصرهای جمعه یا هر صدای دیگه ای میتونه باشه. دوم اینکه چنانچه موردی اذیت کننده بود میشه تدبیری اندیشید به جای پاک کردن صورت مساله! خب طبیعیه وقتی ولوم صدایی زیاد باشه معقولش اینه که اندازشو کمتر کنند یا اگه زمان اعلام مصادف با زمان استراحت مردم هست هیات امنا تصویب کنه در ساعت های خاص محدودیت اعمال بشه.
    علی ای حال! مطلب بنده بیشتر ناظر به لایه های فرهنگی رسوم و سنت هاست و در مورد اصل تصمیم ممنوعیت بیشتر از اینکه بخوام بر نظر خودم اصرار و ابرام داشته باشم دوست دارم لایه های فرهنگیشو مطرح کنم و درموردش حرف بزنم.

  • بهنام حامدی:

    بخشی از مطالب “برای مهدیشهر”

    اعلام فوت از حسینیه المهدی و نظر مراجع
    در بخش نظرات یکی از مطالب وبلاگ با عنوان “نامه ای به هیات امنای حسینیه المهدی” فردی به عنوان عضو هیات امنا نوشته بود: «ضمن تشکر از بررسی موضوع در این وبلاک به استحضار می رسانم نظر به اینکه امکان نظر سنجی میسر نبوده وهم شاید منطقی نباشد. لذا تعدادی از همشهریان با نظر موافق هیئت امنا اقدام به استفتا’ از چند مراجع اعظام نموده ودر این استفتا’ خلاصه نظر موافقین ومخالفین درج شده که پس از دریافت نظر مراجع محترم . براساس آن اقدام خواهد شد» ظاهرا تا کنون از دفاتر پنج تن از مراجع پاسخ استفتا ارسال شده است که می توانید تصویر آن را در این پست مشاهده نمایید.

    خلاصه نظر مراجع را می توان به شرح ذیل بیان کرد:

    ۱٫ اصل دعوت برای تشییع جنازه مستحب است و کار پسندیده ای است.

    ۲٫ این کار پسندیده باید با رعایت حقوق مردم و پرهیز از آزار و اذیت انجام گیرد.

    پاسخ آیت الله العظمی مکارم شیرازی حاوی یک پیشنهاد جایگزین است و پاسخ آیت الله خامنه ای نیز صراحت بیشتری دارد.

    در پاسخ آیات عظام نوری همدانی، صافی گلپایگانی و علوی گرگانی مستحب بودن اعلام تشییع برجسته شده و البته به ایجاد نکردن مزاحمت مشروط شده است و در پاسخ آیت الله خامنه ای رعایت حقوق همسایگان و پرهیز از اذیت مردم تاکید گردیده است. اگرچه نوع ادبیات به کار رفته در پاسخ ها متفاوت است اما با کمی دقت نتیجه یکسان نظرات مشخص و هویداست.

    ضمنا تاکنون پاسخی از دفاتر مراجع معظم سیستانی و وحید خراسانی دریافت نگردیده است.

    متن سوال ارسال شده بدین شرح است:

    محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی …

    سلام علیکم؛

    در مهدی شهر، حسینیه ای مشرف بر شهر وجود دارد که از سال های گذشته فوت اهالی این شهر از طریق بلندگوی حسینیه، به عموم مردم اعلام می شده است. موافقان این حرکت می گویند این اعلام،موجب تذکر مرگ و همچنین دعوت برای شرکت در یک سنت دینی است. در مقابل گروه دیگری مدعی اند که این نحو اعلام موجب آزار و اذیت برخی مردم شهر خصوصا همسایگان حسینیه می­شود و وجه شرعی ندارد. با توجه به اینکه اکنون هر دو نظر فوق طرفدارانی دارد، خواهشمند است حکم شرع را در این خصوص بیان فرمایید تا راهگشای مومنین باشد.

    جمعی از مردم مهدی شهر

  • بهنام حامدی:

    سلام دوست عزیز وگرامی
    جانا سخن از دل ما میگویی-از بین بردن رسم ورسومات آسونه وحفظ ونگهداری ان سخت ودشوار وچه راحت اقایون نسبت به حذف چنین مقوله ای راحت اقدام نمودند

  • از مدیریت محترم سنگسر نیوز که با انعکاس این مطلب زمینه بحث و گفتگو و آزاداندیشی را فراهم نمودند تشکر می کنم.
    قطعا شنیده شدن استدلال های متفاوت و مختلف راجع به هر موضوعی انسان را به درک و تصمیمی پخته تر و فراگیر می رساند.

دیدگاهتان را بنویسید

*

این مطالب را هم بخوانید ...