امروز : ۳ مهر ۱۳۹۶
تبلیغات   |   درباره ما   |   تماس با ما
تبلیغات

    Sorry. No data so far.

سامانه پیام کوتاه
سامانه پیام کوتاه سنگسر نیوز
پیش بینی آب و هوا
مهدیشهر
مهر ۳, ۱۳۹۶, ۴:۴۴ ق.ظ
 

صاف
22°C
رطوبت: 17%
سرعت باد: 0 m/s شمال
اطلاعات بیشتر...
 
آمار سایت
  • 13
  • 1,056
  • 3,367,554
  • 1,104
  • 3,697
  • فروردین ۱۰, ۱۳۹۶

وەلی یی لۆ

احمد صداقتی

در هر شهر و دیاری مکانهایی وجود دارند که یادآور خاطرات یا داستانها و یا افسانه هایی اند که نشان از غنای فرهنگی و تاریخی آن شهر و دیار بوده و در حکم حلقه اتصالی بین حال و گذشته آن مردمان عمل کرده و در این میان خردمندان آن قوم سعی در حفظ و نگهداشت آن مکانها میکنند.

در سنگسر نیز با کمی دقت بسیاری از این مکانها را می توان جست که در این مجال به یکی از آنها که غار نسبتا کوچک و دودگرفته ای است بعنوان ” وەلی یی لۆ vali yi lo :” * که در مسیر طالب آباد به پاقلعه  و نرسیده به پمپ بنزین و از داخل بلوار براحتی دیده می شود اشاره و دو حکایت در مورد آن که نشان از اهمیت این غار کوچک است به حضورتان ارائه میگردد.

   ١-نقل اول از آقای سید اسماعیل عصار که ایشان نیز از پیشینیان حکایت می کنند آنست که در گذشته نه چندان دور افرادی با ویژگی های صوفی مسلکانه و با موهای بلند و هیئت خاص دراویش در آن تجمع و ذکر می گرفتند و به کارهای عجیب و غریب می پرداختند که از نگاه مردم غیر عادی جلوه می نمود. لذا با حضور نزد حاکم وقت که در طالب آباد بود، شرح آنان را گفته و خواستار توجه حاکم و مداخله در کار آنان می شوند. حاکم که شاید ذوالفقارخان بوده فردی را جهت رسیدگی به نزد آنان فرستاده  و فرد مذکور در جلوی غار با یکی از آنان ملاقات نموده و خواستار مداخله در برنامه آنان می شود. آن فرد به نماینده حاکم تذکر می د‌هد که اگر شما را حاکم فرستاده نیاز به رسیدگی نیست، چرا که حاکم دچار دل درد شدیدی شده و رو به موت است. ناچار نماینده به نزد حاکم برگشته و با تعجب از دیدن حاکم که از درد در خود می پیچد ، شرح ماجرا را برای وی بازگو می کند و حاکم با پی بردن به کرامات و معنویات آنها از تصمیم خود منصرف و به نماینده میگوید حال که چنین است به نزد آنان بازگشته و دوای درد خود را از آنها بجوید. نماینده نیز چنین کرده و آن درویش در حال مقداری از علفهای اطراف را چیده و به نماینده داده و توصیه میکند حاکم از آنها بخورد و حاکم نیز با خوردن آنها بهبود یافته و لذا بعد از آن با آن جماعت با کرامت برخورد می نماید.

  ٢-نقل دوم حکایتی است از آقای احمد خراسانی که در این اواخر مردی بنام ولی، که غار نیز در حال به نام وی مسمی است، تارک دنیا بوده و روزگار در آن غار بسختی سپری می نموده است بنحوی که هر بیننده ای را دل به حال وی سوخته و موجب ترحم میشده است و اعتقاد به بدبختی و بی کسی و مفلوک بودن وی داشتند. در این بین یکی از آشنایان که تا حدودی با دنیای درونی وی آشنایی داشته گاها به وی سرمی زده و احیانا کمکی و یا آذوقه ای به وی می رسانده است. یک روز ولی با اشاره به پیه سوز گلی که برای روشن کردن غار در شب با خود داشته رو به آن آشنا نموده و میگوید که بزودی خواهد مرد و پیه سوز را بعنوان ارثیه بعد از مرگ به وی وامی گذارد. بعد از مدتی ولی دار فانی را وداع گفته و آن آشنا   بعداز چند روز در یک شب جمعه ای پیه سوز را به یاد ولی روشن می نماید که ناگهان دو فرشته در صورت انسان ظاهر گشته و خود را آماده به خدمت برای هر امری معرفی می نمایند. با مشاهده این اتفاق آن آشنا دچار بهت و حیرانی شده و پیه سوز را خاموش کرده و پی به شخصیت بزرگ و عمیق و دنیای عرفانی ولی می برد که اینچنین امکاناتی داشته و اینچنین زندگی میکرده است. آنگاه با این فکر که اگر این پیه سوز به دست نااهلی بیافتد ممکن است موجب سوء استفاده شود آن را می شکند.

حکایت های فوق باورهایی هستند که در بین مردم وجود داشته و نشان و گذاری هستند به گذشته، هر چند شاید بتوان به جنبه هایی از آن تردید روا داشت. حفظ این غار (باتوجه به پروژه احداث پارک حیات وحش در مجاورت آن) و بازگویی حکایت های آن به همان اندازه اهمیت دارد که بازگویی افسانه هفت خان رستم و دیو سفید و داستانهای هزار ویک شب و ….. هر چند این غار و حکایت های آن به واقعیت بسیار نزدیک تر است.

*این غار به ” بەمبلی یی لۆ : bambli yi lo  ” نیز معروف است . بەمبلی واژه ای سنگسری و به معنی ریش و موی نتراشیده و انبوه بوده و در اینجا منظور به همین فرد ساکن غار که موهای اینچنین داشته می باشد.

یک پاسخ به “وەلی یی لۆ”
  • جناب آقای صداقتی

    با سلام

    درباره بمبلی لووو، ظاهرآ یک شعری (شاید در حد یک ترانه) هم در بین سنگسری ها وجود داشته که من متأسفانه فقط مقداری از آن را می دانم. شاید شما و دیگران آن را شنیده باشید، از نظر علم انسان شناسی و مردم شناسی ثبت و ضبط این ترانه و یا به قول سنگسری ها شعر اهمیت دارد. بخشی از این شعر را که به یاد دارم این است:

    علی بِلا، ولی بِلا (فدای علی شوم، فدای ولی شوم)

    نو دیم قشنگ علی بلا

    نو بمبلی لووی بلا

    و….

    برای این جانب که در رشته جامعه شناسی تحصیل کرده است و کمی با انسانشناسی نیز آشنائی دارد، این داستانها که به شکل داستانهای اسطوره ای درآمده اند و نیز ترانه های محلی که به مانند آن داستانها نوعی روایت را در درون خود مستتر دارند، برای پی بردن به گذشته این قوم و فرهنگ آن اهمیت ویژه ائی دارد.

    با احترام – سید حسین نبوی

دیدگاهتان را بنویسید

*

این مطالب را هم بخوانید ...