امروز : ۱ مرداد ۱۳۹۶
تبلیغات   |   درباره ما   |   تماس با ما
تبلیغات

    Sorry. No data so far.

سامانه پیام کوتاه
سامانه پیام کوتاه سنگسر نیوز
پیش بینی آب و هوا
مهدیشهر
مرداد ۱, ۱۳۹۶, ۴:۳۶ ق.ظ
 

صاف
21°C
رطوبت: 16%
سرعت باد: 3 m/s شمالشمالشرق
اطلاعات بیشتر...
 
آمار سایت
  • 13
  • 1,733
  • 3,272,775
  • 1,104
  • 3,697
  • فروردین ۱۰, ۱۳۹۶

یادداشتهای سنگسری دختر (۴)


“گوت” خانه ای از جنس پنجره های رو به آفتاب

 sn1

بچگی در خیل 

اگر من اینقدر از خیل تعریف می کنم به خاطر اینکه وقتی خیل می رفتیم،بچه بودم و کلی همبازی و همه اش مشغول بازی تو کوه و دشت و “بره” و “تیلمبون” و بین “گوت” ها و پشت “ککه” ها و … بودیم.اما به نظرم پذیرش کار با سیستم سنتی شیردوشی و تهیه لبنیات از این طریق در یک بازه زمانی طولانی، حوصله ای می خاد که از ظرفیت این زمانه خیلی بیشتره.حتی گمان می کنم امروزه خیل برای کودکان هم چندان جاذبه ای نداشته باشه چون تعداد خیل رفق ها اونقدر کم شده که دیگه اون دورهمی های سابق شکل نمی گیره.
خیل:ییلاق/بره:مکان شیردوشی/تیلمبون:مکان تیلم زدن،تیلم زنی عملی است که طی آن از ماست، کره تهیه می شود./گوت:سیاه چادر سنگسری/ککه:خانه صحرایی/خیل رفق:همسایه ها در ییلاق
sn9
نی تو وانده الا مه عکس دره پخش بونده !
سلام علیکوم !
آی لاو یو خیلخون کاتا !
ا خواستار افزایش جو بعد از بازگشت از بابری هستی!
اشین عرضی نداندی،خدافظی خا!
 sn10

شت چال

 وقتی روی تخت را جارو می کردم و بعد شت چال و برگوتون رو آب پاشی می کردم – با آبی که از “لوبار”می ریختیم و برای همین مصارف بود و نه با آب چشمه – یک کار خیلی بزرگ و مفید انجام داده بودم

پاکیزگی را بو می کشیدم و با تماشای گوت و برگوتون پاکیزه، چشمانم را روشن می کردم و چهره ام از غرور باز می شد

sn2

 عاشق”خیل” هستم،پارسال که رفتم خیل،روپوشی که اونجا پوشیده بودم که بوی خیل می ده-نمی دونم دقیقا بوی گیاهان مختلفه یابوی دود انواع هیزم ها هم باهاشه یا اینکه بوی خیل یعنی دقیقا چی-رو تو یه

نایلکس گذاشتم که بوش باقی بمونه و هر از گاهی می رم بوش می کنم

sn3

 ما بچه بودیم.به دیده عظمت و حیرت در هر جزء حیات می نگریستم و آن را تقدیس می کردیم.مخصوصا بره هایی که خودمان روشون اسم گذاشته بودیم و وجودشان سمبل معجزه حیات بود .معجزه ای که چون آفتاب،تمام وجودمان را گرم و نورانی و شاد و چالاک می داشت.من ۴،۵ ساله بودم.۶تا بره داشتیم.و ۶ تا بچه بودیم تو گوتمون(عامپور-عامدت)هر کدوم یه بره،اسم بره من گوش دراز بود.تمام بره ها رو بزرگترهامون کشتند،آخری بره من بود.فقط این یکی برامون مونده بود،گریه فایده نداشت بردیم در دورترین غار ییلاق مخفی اش کردیم.تصویر پدرم که داشت سر بالایی غارو بالا می رفت،توخاطرم هست با اینکه خیلی بچه بودم.جان سمبل های حیات و معجزه رو جلو چششمون گرفتند،اگرچه که برامون توضیح دادند که اونها مریض هستند و ….و اگرچه ما گوشتشونو تحریم کردیم و نخوردیم،اما یاد گرفتیم که حیات رو معجزه ندانیم.پنجره های شهود و درک مستقیم رو ببندیم و با استدلال زندگی کنیم،اینجوری شد که هر چه بزرگتر شدیم کوچکتر شدیم،غمگین تر ،مچاله تر و حقیرتر ،اما همیشه در پی کشف دوباره منابع شادی و چابکی بی مرز کودکی بودم تا اینکه توانستم دوباره پنجره های رو به آفتاب درک مستقیم را به روی دنیای استدلال زده ام باز کنم.

  sn4

رمه که به “پش بره” می رسید و گوسفندان سلانه سلانه به “استال” نزدیک می شدند و آب می خوردند.هول و ولایی به” گوت” می افتاد.اگر”لیوکی” نشسته بود”به سرعت باید آماده می کردم و ….این کارهای ریز مثل شستن لیوک و جارو کردن بره و تهیه چای و …. اینا با من بود

sn5

اینجو خیل،سربره،وی لاو یو هم ده درین وینین آدم

اینجا ییلاق/مکان پس از خروج از محوطه شیردوشی/دوستتون داریم شماهایی که دارید ما رو می بینید )

sn6

غروب های”خیل”

کم کم کوه ها و دشتها در حالیکه رنگ به رنگ می شدند،دل از آفتاب می کندند و آفتاب می رفت. نشسته بر سکوی “برگافه”، با نگاهم بدرقه اش می کردم.کم کم هوا تاریک می شد و رمه از خیل دور می شد و فانوس ها و پیک نیک ها در این گوت و آن گوت روشن می شد و آتشی که برای گرم کردن شیر”بره”بعدازظهر یا چای و شام در”گوت”ها برپا می شد،چندین برابر بیشتر از نور فانوس،چراغ زنبوری و پیک نیک، حکایتگر زندگی ای بود که در “گوت”ها جریان داشت.

  sn7

شب های”خیل”
چشم دوخته به رقص شعله”فنر”-کوچکی که به”گوت چو” آویزان بود، در حالیکه کم کم زیر”جنخو” گرم می شدم، با صدای”پر پر”شعله فانوس، صدای خواندن قورباغه ها در “استال” و صدای لالایی-وار، یکنواخت و موزون حرکت آب در “لوبار”، پا از دنیای واقعیت بیرون کشیده و به قصر رویایی خوابهای سبک کشیده می شدم.
خیل: ییلاق/ فنر : فانوس/ گوت چو : چوب هایی که در علم کردن سیاه چادر به کار می رود/ جنخو: نوعی لحاف سنگین و گرم از پشم/ پر پر : صدای پریدن های شعله با باد/ استال : برکه / لوبار : جوی آب

sn8

برچسب‌ها,

۱۵ پاسخ به “یادداشتهای سنگسری دختر (۴)”

دیدگاهتان را بنویسید

*

این مطالب را هم بخوانید ...


خاطرات خیل : وَلدَرِه

تاریخ : ۸ مهر ۱۳۹۱
تعداد بازدید : 11,031

خواهرم محبوبه

تاریخ : ۶ مهر ۱۳۹۱
تعداد بازدید : 2,525

یادداشتهای سنگسری دختر (۳)

تاریخ : ۴ مهر ۱۳۹۱
تعداد بازدید : 11,974

شاملو در کنار سیاه چادر سنگسری

تاریخ : ۲۵ شهریور ۱۳۹۱
تعداد بازدید : 1,538

خاطرات خیل املا

تاریخ : ۲۲ شهریور ۱۳۹۱
تعداد بازدید : 10,351